مسائل بدخیم شهری و لزوم تغییر تصویر سیاستی

سالانه چند هزار میلیارد تومان برای مسئله ترافیک تهران هزینه می‌شود؟ تا چه میزان وضع ترافیک بهبود یافته؟ آلودگی هوا ناشی از ترافیک در چه وضعی است؟ ترافیک یک مسئله بدخیم (wicked problem) است. مسائل بدخیم غالباً حل نمی‌شوند. یکی از راه‌های مواجهه با این مسائل، تغییر تصویر سیاستی (policy image) و صورت‌بندی مجدد مسئله است. نرخ رشد جمعیت تهران و شهرهای اقماری آن چندین برابر متوسط کشور است. یعنی تقاضا برای سفر درون شهری همواره رو به افزایش بوده و تخصیص بودجه های کلان هم قادر نیست این گره را به سادگی باز کند. در حقیقت پرداختن به مسئله ترافیک همیشه از زاویه مدیریت عرضه است و نه تقاضا. به عنوان مثال اگر به جای تخصیص بودجه‌های کلان برای تعریض و گسترش معابر یا مترو، یک درصد آن به ایجاد سامانه فرضی تشخیص هویت آنلاین برای حدود ۱۰۰ دفتر خدمات قضایی تهران که روزانه هزاران مراجعه‌کننده دارند اختصاص داده شود، چه میزان از سفرهای درون‌شهری کاسته خواهد شد؟

ققنوس

بعد از سال‌ها سری به این وبلاگ زدم؛ البته این‌بار با موها و محاسن سفید. اگه توفیق بشه دوباره پرچم رو بلند می‌کنم. تمرکز رو هم می‌ذارم برای سیاست‌گذاری شهری و تحلیل خط‌مشی‌های محلی.

ظهور و افول مدیریت شهری

#هرمس_شبانی گله اش را گرگها خورده#

آیا مدیریت شهری رو به اضمحلال است؟ به نظر می رسد پاسخ مثبت باشد. روندهای منتهی به شکل گیری مدیریت شهری اکنون به صورت دیگری نمود پیدا کرده اند و چرخشهای اساسی در حوزه حکومت و سیاست، الزامات جدیدی به وجود آورده که مدیریت شهری در تعریف و چارچوبهای کلاسیک خود قادر به همسازی با آنها نیست. جدول زیر که بخشی از یک پژوهش جامعتر در باب مدیریت شهری و توسعه است، نشان میدهد که ارتباط میان رویکردهای کلان اقتصادی، علم اداره و روش حکومتهای محلی چگونه است. 

نظریه دولت

منطق اقتصادی

اصول حکومتهای محلی

روش اداره

دولت رفاه (دهه 50 تا 70)

فوردیسم

برنامه‌ریزی فضایی

سنتی (بوروکراسی)

دولت کوچک (دهه 70 تا 90)

پست‌فوردیسم

مدیریت شهری

مدیریت‌گرایی (مدیریت دولتی نوین)

حکمرانی خوب (دهه 90 تا کنون)

پست‌فوردیسم

حکمرانی خوب شهری

کارآفرینی (هدایتگری و کنترل)

#هرمس-نه اش از آسودگی آرامشی حاصل#
«اگر کسی با پول خودش برای خودش خرید کند، هم حواسش به میزان پول خرج کردن هست و هم به کیفیت و نوع جنس توجه میکند. اگر فردی با پول خودش برای فرد دیگری خرید کند، به مقدار پول خرج شده اهمیت میدهد ولی توجه چندانی به کیفیت کالای خریداری شده ندارد. اگر کسی با پول فرد دیگری برای خودش خرید کند به مقدار خرج کردن اهمیت نمیدهد ولی کیفیت و نوع کالا برایش مهم است. اگر فردی با پول فرد دیگری برای شخص ثالثی خرید کند، نه برایش مهم است که چقدر خرج کرده و نه به نوع و کیفیت خریدش توجه دارد. این آخری همان دولت است».
بخشی از سخنان میلتون فریدمن در مراسم ۹۰ سالگی اش در کاخ سفید

پهنه اوستا

«من که توسیم.... این آرزو در دلم موج می زند که همچنان که می توانم از توس به اصفهان بروم و پل سی و سه چشمه و زاینده رود.... را تماشا کنم، یا به شیراز روم و در فضای روحانی سعدیه گشت و گذر و ترویح و نظر داشته باشم...، همچنان نیز بتوانم - بی هیچ مانع و سد و گذرنامه، به آزادگی و آسودگی- به هرات بروم و در فضای ارامگاه جامی گلگشتی کنم و نیز بتوانم به آزادی و راحت به آموی روم و ببینم درشتیهای ریگش در زیرپایم امروز چگونه است و هم ببینم  آب خنک جیحون مرا نیز تا میان میاید یا از سر در می گذرد و نیز همچنان بتوانم به دهلی روم و به سند، و در جمناکناران تاج محل را تماشا کنم و از انجا به مزار بهاء الدین زکریای مولتانی روم... می شود آیاک ... در نزدیکیهای سمرقند لب جوی ابی زیر سایه چند درخت دم قهوه خانه ای بنشینم و به فارسی سره یا دوسره بگویم: آقا یک قندپهلوی دبش پررنگ! و طرف هاج و واج نگاه نکند و به مترجم روسی- یا جای دیگر پشتو یا جای دیگر اردو- حاجت نیفتد؟»

اخوان ثالث


نهان    گشت   کردار  فرزانگان                 پراکنده     شد   نام   دیوانگان

هنر  خوار  شد  جادویی  ارجمند                 نهان    راستی   آشکارا   گزند

شده  بر بدی  دست  دیوان  دراز                 به نیکی نرفتی سخن جز به راز

فرخنده باد زادروز فردوسی بزرگ، آن نژاده پاک سرشت که میوه عمر او نه زینت بخش سفره فرهنگ وادب ایرانشهر، بلکه زاینده روح مرده این سرزمین است.

سودای بایسیکل

دیری است که جراید و رسانهها و سایتها و بقال سر کوچه ما و ... هجمه کردهاند در فواید دوچرخه؛ که عجب خوب جهازی است و دود نمیکند و بنزین نمیخواهد و فارغ از سیاستهای انقباضی و انبساطی دولت است و قاعده نفی سبیل را هم در خود نهفته دارد چون «های تِک» نیست و اجل از اینها، سلامت جان را تضمین کننده است.

اما این بنده حقیر سراپا تقصیر که دست بر قضا در سنه ماضی و ایام شباب، به کرات از این مرکب استفاده کرده و فاصله منزل تا دانشگاه فردوسی را (که اتفاقاً برعکس قاطبه خیابانهای تهران شیب کمی هم دارد و سراسر در بلوار وکیل آباد مشهد است) به مدد آن طی مینمودم، چند خطی از حسناتش برایتان سیاهه میکنم باشد که مقبول افتد:

1- از عطر و ادوکلن و خوشبو کننده هر چه دارید، در خورجین کنید چون ممد حیات دیگران خواهد شد! زعما و علمای قوم از خاطر بردهاند که اقلیم این مملکت با بلاد کفر توفیر دارد و اختلاف دما در زمستان و تابستان بیش از 50 درجه است. دوچرخه سواری در تموز مغزتان را تصعید میکند و در زمستان دماغتان قندیل می‌‌بندد. ترجیحاً برای تابستان با یک لوازم آرایشی و بهداشتی قرارداد داخلی امضا کنید.

2- وصیتنامه خود را به روز رسانی کنید. چون این مرکب هندلینگ سه بعدی دارد (با قابلیت تک چرخ زدن) و از بهترین ترمزهای فرنگی بهرهمند است، جانتان به نخی بسته است و فرشته مرگ را یدک میکشید. همیشه از کنار برانید.

3- لاستیک زاپاس را فراموش نکنید چون اگر بخت یارتان نباشد و ناگهان پنچر گردید، باید کار و دلمشغولیهای آن روزتان را بی خیال شوید.

4- طوری برنامهریزی کنید که برای هر روز فقط یک کار را انجام دهید؛ چون بیشتر از این امکانپذیر نیست. ضمناً جای پارک دوچرخهتان به همراه زنجیر پهلوان حسن (که با آن معرکه میگرفت) را نیز همراه ببرید و دیگران را دزد نکنید.

مخلص کلام آنکه دوچرخهسواری به عنوان یک راه حل برای کاهش ترافیک و ایضاً کاهش آلودگی هوا را فقط میتوان برای درمان افسردگی پیشنهاد کرد چون باعث انبساط خاطر شنونده است. ضمناً، بسیاری از آقایان (منجمله امام جمعه مشهد) دوچرخهسواری را مختص ذکور میدانند، به عبارت دقیقتر هرچه میریسید از قبل پنبه شده است چون بایستی به صورت تک سرنشین از دوچرخه استفاده کنید که این هم خودش ترافیکآور است (:

(پینوشت: آن 4 مورد که ذکر کردم عیناً برای اینجانب رخ داده است.)

 

چرا سردارها دكتر مي‌شوند؟

 پير بورديو استاد فقيد كلوژ دو فرانس و يكي از سرشناس‌ترين جامعه‌شناسان چپگراي معاصر بود. از مهمترين آثار او مي‌توان به «تمايز» و «نظريه كنش» اشاره كرد كه به نوعي بازنمود تعاريفي جديد از مفهوم طبقه در مكتب ماركسيسم و اصل تفاوت طلبي در تشخيص و ايجاد هويت فردي و گروهي است. فارغ از مطالب بسيار پخته و نسبتاً جديد وي در «نظريه كنش» و ابداع اصطلاحي چون عادت‌واره كه حاكي از عمق دانش و اطلاعات وي است، مفهوم سرمايه نمادين و سرمايه فرهنگي نيز از جمله نوآوريهاي وي به شمار مي‌رود كه در كنار مفهوم سرمايه اقتصادي، شكلي نوين از صورت‌بنديهاي اجتماعي را به دست مي‌دهد كه ديگر تنها متكي بر وجود دو طبقه سرمايه‌دار و كارگر نيست.

بورديو فضاي طبقات اجتماعي را حول دو محور ترسيم مي‌كند كه يكي از اين محورها سرمايه اقتصادي و ديگري سرمايه فرهنگي است. جايگاه هر فرد و گروه در اين صورت‌بندي اجتماعي، تحت تأثير مجموع سرمايه اقتصادي و فرهنگي و نيز نوع تركيب و وزن آنها است. مثلاً يك استاد دانشگاه و يك كارخانه‌دار ممكن است به لحاظ مجموع سرمايه در يك وضعيت مشابه باشند، اما استاد دانشگاه از سرمايه فرهنگي بالايي برخوردار است اما كارخانه‌دار سرمايه اقتصادي بيشتري دارد و از سرمايه فرهنگي كمتري برخوردار است. ميان اين دو سرمايه همواره تبديل وجود دارد و خانوارها، افراد و طبقات مختلف سعي مي‌كنند از رهگذر هر يك از اين سرمايه‌ها به ديگري دست يابند و موقعيت خود را در فرماسيون اجتماعي بهبود بخشند. بديهي است كه صاحبان هر يك از اين سرمايه‌ها تلاش مي‌كنند تا نرخ تبديل سرمايه را به نفع داشته‌هاي خود تغيير دهند.

تطبيق پيش گفته‌هاي بالا با شرايط فرهنگي ايران،‌ موقعيت خاصي را به وجود مي‌آورد. در ايران علاوه بر سرمايه مذهبي كه در كنار سرمايه اقتصادي و فرهنگي قرار مي‌گيرد، شاهد نوع ديگري از سرمايه هستيم كه در پرتو جنگ شكل گرفت و مي‌توان آن را سرمايه نظامي ناميد. صاحبان اين سرمايه كساني بودند كه بالطبع به علت حضور ساليان متمادي در جبهه‌ها، نمي‌توانستند بر سرمايه اقتصادي يا فرهنگي خود بيفزايند. با كمرنگ شدن ارزشهاي جنگ، جايگاه اجتماعي اين طبقه به خطر مي‌افتاد. بدين‌ترتيب تلاش براي كسب سرمايه فرهنگي ميان اين گروه شدت گرفت و امروزه شاهد اين هستيم كه بسياري از سردارهاي ديروز، امروز فقط اسم دكتر را يدك مي‌كشند و ستاره‌هاي خود را با مدرك دكترا عوض كرده‌اند. همزمان تلاش ديگري نيز در بدنه سياست‌گذاري آموزشي شكل گرفت؛ بدين ترتيب كه نرخ تبديل سرمايه اقتصادي به فرهنگي كاملاً تغيير كرد. چون سياست‌گذار خود از سرمايه فرهنگي پاييني برخوردار بود، پس هدف‌گذارييها به گونه‌اي انجام شد تا نرخ تبديل سرمايه‌ها به ضرر سرمايه فرهنگي تغيير كند. بسيار خام انديشي است اگر تصور شود رشد قارچ‌گونه و نمايي مؤسسات آموزش عالي و افزايش چندبرابري ظرفيت پذيرش در مقاطع تحصيلات تكميلي صرفاً به علت ازدياد تقاضا براي اين دوره‌ها است. دليل اصلي، كاستن از ارزش سرمايه فرهنگي است. امروزه ديگر كارشناس ارشد يا حتي دكتر بودن، به مانند دهه قبل نيست و در فضاي اجتماعي موقعيت سابق را براي دارنده خود به ارمغان نمي‌آورد. دوره‌هاي مجازي، شبانه، غير حضوري و ... سبب شده است تا فارغ التحصيل دانشگاه شريف يا پلي‌تكنيك مثل سابق از سرمايه فرهنگي برخوردار نباشد. بايد ديد آيا سرمايه مذهبي نيز به چنين سرنوشتي دچار خواهد شد؟

 

world city or global city

world city or global city

جدول 1-1 : مقایسه‌ای میان فریدمن و ساسن منبع: Derudder, 2006  p.2033

شهرهای جهانی

جهان‌شهرها

 

ساسن

فریدمن

ارائه دهنده نظریه

خدمات پیشرفته

قدرت

کارکردها

بنگاههای تولیدکننده خدمات

شرکتهای چندملیتی

کارگزاران اصلی

جغرافیای جدید "مرکز- حاشیه" به عنوان میان‌بری در الگوهای "هسته- پیرامون" موجود

بازتولید نابرابریِ فضاییِ سه قطبی در نظام سرمایه‌داری جهانی

ساختار شبکه

مرکز تجاری شهر یا شبکه‌ فشرده‌ای از فعالیتهای مرتبط با کسب و کار

منطقه مادرشهری

مبنای قلمرویی

world city or global city

در دهه 80 مفهوم world city وارد ادبیات مسائل مرتبط با مطالعات شهری شد (البته پیشتر پیترهال از این اصطلاح استفاده کرده بود) و پس از آن اصطلاحglobal city باب گردید. نوشتار پیش رو که برگرفته از پژوهش اینجانب برای مرکز پژوهشهای شورای شهر مشهد است، مختصراً تفاوت این دو مفهوم را بیان می کند. ناگفته نماند که از ذکر پیشینه و روندهای تاریخی برای جلوگیری از اطاله کلام خودداری شده است. امید است که مورد توجه سروران گرامی واقع شود:

  در سال 1986 جان فریدمن[1] نظریه شهرهای جهانی خود را ارائه نمود که دربردارنده 7 اصل کلی درباره شهری‌شدن در عرصه جهانی‌سازی است:

.......

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

. از نظر فریدمن، سیستم جهان‌شهرها کاملاً پویا هستند و هر شهری که بتواند میزان بیشتری از سرمایه را به سوی خود جذب کند از موقعیت بالاتری در سلسله‌مراتب کنترل و فرماندهی برخوردار خواهد شد. بدین‌ترتیب موقعیت شهرها در این سلسله‌مراتب ثابت نخواهد بود. در حالی که ساسن و فریدمن از آرای هایمر در مورد تمرکز جغرافیایی کارکردهای کنترل و فرماندهی در اقتصاد جهانی با بروز جهانی‌شدن تأثیر پذیرفته‌اند، این ایده را که جهانی شدن به آرامی در حال بازتولید سیستم بین‌الدولی است که در آن مرکز، مرکز باقی می‌ماند و پیرامون، پیرامون، رد می‌کنند (آلدرسون و دیگران، 2010 ص1902).

میان جهان شهرها[1] که فریدمن مطرح ساخته و شهرهای جهانی[2] اندکی تفاوت وجود دارد. اولی بیشتر بر شهرهایی تأكید می‌كند كه محصولات و كالا می‌سازند در حالیكه دومی (كه توسط ساسكیا ساسن[3] مطرح شده است) بر جنبه خدماتی شهر جهانی اشاره دارد. جهان‌شهر محلی است كه معمولاً با تمركز فراوان نمایندگیها و یا تشكیلات مركزی سازمانهای بین المللی، صندوقهای اعتباری، بانكها، بورسهای اوراق بهادار و شركتهای غول آسای چند ملیتی ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ مانند نیویورك، توكیو و لندن. اگرچه همه شهرهای جهانی از جمعیت فراوان برخوردارند اما بزرگ و پر جمعیت بودن الزاماً به معنای جهانی بودن نیست (سالامون 2008 ص 5). ساسن بر این نکته تأکید دارد که شهرهای جهانی تنها مراکز مالی نیستند و از نظر او مالیه بین‌المللی تنها یکی خدمات پیشرفته‌ای است که در شهرهای جهانی به عنوان مراکز تولید پسا صنعتی ارائه می‌شود. با اینکه منابع مالی و بانکداری بین‌المللی یکی از مبانی فرضیه‌ ساسن است، اما از ارزش پایینتری نسبت به بنگاههای ارائه دهنده خدمات پیشرفته برخورداند. شهر جهانی ساسن الزاماً فقط محل دفاتر و استقرار شعبه‌های مرکزی شرکتها و بنگاههای چندملیتی نیست (بوِرستوک و دیگران[4]، 2000 ص44). شهر جهانی تنها در مناطقی از خود دارای ارتباط با شبکه است که خدمات برتر را ارائه می‌کنند در حالیکه در جهان‌شهرها این ارتباط می‌تواند دربردارنده کل منطقه مادرشهری باشد. مثلاً مکزیکوسیتی با آنکه به جریان سرمایه و اطلاعات بین‌المللی پیوسته است، اما این پیوند در مناطق حاشیه‌ای آن وجود ندارد و تنها بخش اندکی از آن در شبکه قرار دارد[5].  

در نظریه شهرهای جهانی ساسن، اهمیت یک شهر به توانایی آن برای ایجاد بازاری با مزایای خاص که مورد نیاز بنگاههای چندملیتی است بستگی دارد تا این بنگاهها بتوانند ملزومات روزافزون استراتژی مکان‌گزینیِ خود و زنجیره تأمین کالاها را فراهم کنند. بنابراین تأکید ساسن صرفاً بر قدرت نیست بلکه بر تولید نهاده‌هایی است که توانایی کنترل جهانی و قدرت را به وجود می‌آورند و به زیرساخت مشاغلی که در تولید چنین نهاده‌هایی نقش دارند، توجه می‌کند. او به مرکزیت شهرهای جهانی اشاره دارد و زیرساختهایی که در قالب بنگاههای خدماتی متجلی می‌شوند را عامل اصلی جهانی شدن یک شهر می‌داند (موزیل[6]، 2009 ص256). بر خلاف ساسن، نظریه جهان‌شهرهای فریدمن با ساختار مرکز- پیرامون شناخته می‌گردد و اهمیت شهرها متناظر با کارکردهای کنترلی آنها در سطح جهان است. پس ارتباط میان جهان‌شهرها سلسله‌مراتبی است و قدرت نقش اصلی را در تعیین این شهرها بر عهده دارد.

تعریف و مفهوم شهر جهانی یا جهان‌شهر نیز ممکن است در آرای ساسن و فریدمن دارای تفاوت باشد. تأکید فریدمن بر تمرکز نسبی قدرت، می‌تواند به این مسئله منجر شود که یک جهان‌شهر شامل چندین شهر و حوزه نفوذ آنها گردد. مثلاً حوزه دلتای رودخانه مروارید[7] از دیدگاه فریدمن یک شهر است اما از نظر ساسن شهر تلقی نشود. ساختار شبکه‌های شهری از نظر ساسن و فریدمن نیز متفاوت است. فریدمن شبکه شهرهای جهانی را در راستای سیستمی می‌داند که در ادامه الگوی موجودِ مرکز- پیرامون در نظام جهانی سرمایه‌داری است. به‌عکس، ساسن شبکه شهرهای جهانی را به صورت سیستمی مشخصاً جدید می‌داند که ممکن است میان‌بری در تقسیمات بین‌الدولی در نظام جهانی سرمایه‌داری باشند. بنابراین یک شهر نیمه‌پیرامونی همچون جاکارتا ممکن است از لحاظ قدرت اقتصادی (فریدمن) چندان مطرح نباشد اما به عنوان یک گره محکم در سیستم نوظهور مراکز خدمات جهانی (ساسن)، مهم قلمداد شود. برعکس، یک شهر درجه دو اروپایی همچون اوترخت[8] را به هیچ وجه نمی‌توان یک مرکز مهم خدماتی در شرایط بین‌المللی به حساب آورد (ساسن)، اما به عنوان یک بخش تشکیل دهنده از منطقه شهری راندشتاد[9]، نقشی مهم در نظام سرمایه‌داری جهانی بر دوش دارد (فریدمن)( درودر[10]، 2006 صص2034-2035).


[1] - world city

[2]-  global city

[3] - Sassen

[4] - Beaverstock et al

[5] - برخی از صاحبنظران داخلی global city  را «جهانْ‌شهر» وworld city  را «شهر جهانی» نامیده‌اند. مثلاً در نشریه اقتصاد شهر شماره 3، به این مسئله اشاره شده است و از نظر نویسندگان، مرحله شهر جهانی پیش از تبدیل شدن به جهانْ‌شهر است. با این حال توجه به ریشه دولغت global  وworld  (در نقش صفت) نشانگر این است که اولی در قرن بیستم به وجود آمده در حالیکه دومی بسیار قدیمی تر بوده و در انگلیسی کهن جای داشته است.  واژه global  از ترکیب دو واژه  globe و  blob که خود برگرفته از bubble یعنی حباب است، ایجاد شده که معنای ضمنی گسترش، وسعت یافتن و فراگیری را در خود نهفته دارد. پس شهر جهانی به فرایند جهانی شدن که معنای متأخر دارد اشاره می‌کند و جهان‌شهر مفهومی قدیمی‌تر است. با این حال به نظر می‌رسد جابجا کردن این دو برگردان فارسی چندان مهم نیست و معنای اصلی این دو مفهوم را تغییر نمی‌دهد.  

[6] - Musil

[7] - Pearl River Delta

[8] - Utrecht

[9] - Randstad

[10] - Derudder



[1] - John Friedmann

شهردار منتخب؟

شهردار منتخب؟

این روزها بحث بر سر انتخاب مستقیم شهرداران توسط مردم بسیار گرم است. تغییر سیستم اداره شهرها از شیوه پارلمانتاریستی به ریاستی قطعاً با تحولات فراوانی در میزان و نوع اختیارات شهردار و سایر دستگاهها همراه خواهد بود. این مسئله موجی از موافقان و مخالفان را پیرامون آن به وجود آورده است. واقعاً جا دارد که دوستان در این مورد در سطح دانشگاه با اساتید به بحث بنشینند و حتی از سیاسیون هم دعوت کنند که آیا این تغییرات به نفع مردم است یا خیر؟ شخصاً فکر نمی کنم آنچنان دستاوردی داشته باشد. اگر به میزان آرای اعضای شورای شهر نگاهی بیندازیم متوجه میگردیم که نسبت ارای کسب شده توسط اعضا به کل جمعیت بسیار پایین است. مثلاً در مشهد، رأی نفرات آخر شورای شهر (از لحاظ تعداد آرا) در حدود 70 هزار نفر است (مقایسه کنید با 2.5 میلیون جمعیت). اگر انتخابات شهرداری با 10-15 کاندیدا برگزار شود (فراموش نکنید انتخابات شهرداری مثل ریاست جمهوری نیست و با تعداد کاندیدای بالا برگزار خواهد شد) که البته تعداد از این هم بیشتر خواهد بود، تصور می کنید نفر اول چه میزان رأی خواهد داشت؟ بنابراین به نظر نمی رسد مهمترین دغدغه طراحان این مصوبه یعنی افزایش قدرت شهردار تضمین شود. در واقع رسیدن به تعداد نصف + 1 عدد از آرا  به علت تعدد کاندیداها تقریباً غیر ممکن است؛ مگر آنکه انتخابات در چند مرحله برگزار شود که آن هم مقرون به صرفه نیست. پس قدرت شهردار  و مشروعیتش مثل قدرت رییس جمهور نمی شود و در مقابل نهادهای دولتی مرعوب خواهد بود.        

هاروی و مدل ایرانی!

امروز در جلسه ای که با حضور شهردار مشهد و یکی از معاونتها و رییس پژوهشکده آصف برگزار شد، اشاره ای کردم به ماکروسفال بودن بدنه شهرداری در حوزه های اجرایی و بی کفایتی آن از لحاظ علمی (البته جرأت نکردم خیلی انتقادی برخورد کنم!). تقریباً همه نهادهای محلی (و البته ملی) ما از لحاظ علمی فشل هستند و اصلاً نمی توانند بین تئوری و عمل پیوند برقرار کنند. یا آنچنان پراگماتیک می شوند که انگار همه حرفهای محققین و ... پوچ و بی محتوا است و در عمل اوضاع جور دیگری است، و یا آنقدر مجذوب تئوریها می شوند که اصلاً فراموش می کنند این تئوریها در شرایط خاصی کارآیند (البته حالت اول غالب است). مثلاً دیوید هاروی نظریه جالبی دارد در باب مسکن و ساخت ساز در شهرها که در کتاب شهری شدن سرمایه: دور دوم انباشت در محیط مصنوع آن را مطرح نموده . چون ممکن است اطاله کلام شود خیلی وارد جزئیات نمی شوم، خلاصه اش این است که سرمایه به شکل محیط مصنوع (ساخته شده) مثل ساختمانها و حتی فضاها و اماکن عمومی،  در شهرها انباشته شده و در طی زمان مستهلک می شود و ارزش اجاره ای یا بهای آن پایین می آید و مجدداً با کاهش ارزش، تمایل برای باز تولید آن از طریق تخریب و ساخت و ساز مجدد به وجود می اید. این نظریه دارای طرفداران فراوانی بوده و هست اما درباره ایران فکر می کنم اصلاً کاربرد ندارد! در ایران هرچقدر ارزش ملک و ساختمان پایین بیاید، باز هم ممکن است خیلیها خانه خود را نفروشند. آمار ها نشان می دهد که حدود 70% خانوارها در ایران صاحبخانه اند و این (یعنی تملک خانه) یک ارزش است. پس هرچه هم ارزش اقتصادی ساختمان کاسته شود بازهم شرایط برای تخریب و بازتولید سرمایه به وجود نخواهد آمد و صاحب ملک آن را حفظ خواهد نمود. وجود تعداد بسیار زیادی خانه ها و ساختمانهای خالی در مناطق مرکزی تهران مؤید این نکته است. همچنین بسیاری از واحدهای مسکونی ساخته شده در شرایط فعلی اگرچه فروش نمی روند اما صاحبان آنها ترجیح می دهند این خانه ها را حفظ کنند در عوض اینکه با قیمت پایینتر بفروشند. ایرانیها حاضرند از لحاظ اقتصادی ضرر نمایند اما ملک و ساختمان خود را رها نکنند!
این مثال را از آن رو مطرح کردم که نشان دهم قویترین نظریات هم وقتی با محیطهای فرهنگی و اجتماعی متفاوتی مواجه می شوند کارایی خود را از دست خواهند داد. گرته برداری و کپی زدن از مدلهای توسعه ای در غرب و فریاد شهروند محوری و حکمرانی خوب سردادن وقتی جواب می دهد که بسترها هم مقایسه شوند و زمینه لازم برای این رویکردها به وجود آید. فرضاً اگر قرار باشد شهروندمداری به کاهش کارایی فنی منتهی شود، ان هم در کشوری که عقل مردم به چشمشان است، ایا مدیران محلی می توانند واقعاً به فکر افزایش مشارکت شهروندان باشند؟ مسلماً ایجاد پیوند میان تئوری و عمل در بدنه حکومتهای محلی در ایران وظیفه ای است سترگ که شاید دانش آموختگان رشته مدیریت شهری به علت میان رشته ای بودن دانششان و دوری از تعلق خاطر به یک رشته دانشگاهی خاص و از همه مهمتر نزدیکتر بودن به فضای علمی در مباحث روز شهرها، کارآمدترین افراد برای اجرای آن باشند.
  

جستاری در مدیریت شهری

جستاری در مدیریت شهری

برخی اوقات فکر می کنیم دم دست ترین چیزها و پدیده ها، ساده ترین آنها هستند. مثلاً همین آب. همیشه و همه جا هست. آن قدر به آن نزدیک هستیم که حتی فکر نمی کنیم غیر طبیعی ترین ماده در طبیعت است. به عنوان نمونه وقتی جامد می شود حجمش افزایش پیدا می کند و به خاطر همین خاصیت عجیب و غریب ( که البته به علت خواص شیمیایی آب و نوع پیوندهای مولکولی آن کاملاً توجیه پذیر است) یخهای قطب روی اب شناورند و به زیر نمی روند و به تبع این سلسله فرایندها،حیات در زمین پدید آمده است.

این مقدمه را گفتم با به بحث نزدیک شویم. نگاهی به عنوان رشته دانشگاهی خود در دفترچه آزمون بیندازید. نوشته است «مدیریت امور شهری». همه مفهوم مدیریت را می دانند (حداقل از پیش خود)، امور هم که مفهوم واضحی است و شهر هم که اظهر من الشمس. با اینحال روزنامه را که باز می کنید انواع و اقسام نقل قولها و عبارات و اصطلاحات را درباره مدیریت شهری می شنوید. یکی می گوید مدیریت شهری بایستی دنبال فلان باشد، آن دیگری خصوصیات مدیریت شهری را برمی شمارد و آن یکی .... شاید بد نباشد نیم نگاهی به وجوه مختلف مدیریت شهری داشته باشیم

1- مدیریت شهری: مفهومی ذهنی یا وجودی عینی؟ مسلماً مدیریت شهری در قالب شخصیت، فرد یا نهاد و سازمان نمی گنجد. این که گفته شود «مدیریت شهری تهران چطور باشد و ....» یا « نهاد مدیریت شهری...» حکایت از شناخت مدیریت شهری ندارد. مدیریت شهری مفهومی چندان عینی نیست. به عبارت دقیقتر شما وقتی می گویید «کتاب» به عینیتی اشاره می کنید که از طریق حداقل یکی از حواستان درک می شود. اما مدیریت شهری پدیده ای مادی نیست و فقط می توان آن را به صورت متجلی در افعال و تصمیمات دید. انچه که در سطح شهر و به وسیله ذینفعان مختلف صورت می گیرد بازتابی از مدیریت شهری است. مدیریت شهری انعکاسی از برهم کنشهای مختلفی است که میان شهروندان، حکومت، ذینفعان و صاحبان سرمایه شکل می گیرد. مدیریت شهری با دیدگاههای مرتبط با تعادل طبقات و دسترسی مساوی به امکانات و اطلاعات و وجود گروههای ذینفع سازمان یافته (مدل امریکایی) پیوند نزدیکی دارد، از این رو ممکن است در بسیاری موارد در جوامعی که پیش فرضها و خصوصیات غیر یکسانی با مرجع داشته باشند، مدیریت شهری اساساً از جنس مدیریت نباشد. در مدیریت شهری نقش جریان اطلاعات و جریان سرمایه بسیار پررنگ است. شاید بتوان مدیریت شهری را مفهومی دانست که بر اساس این مفهوم نحوه جایابی شهر در نظام نوین سرمایه داری و شبکه های اطلاعاتی تعیین می شود. به بیان دیگر مدیریت شهری توضیح دهنده پویایی شهر در ارتباط با محیط پیرامونی است. محیطی که البته مرزهای ناپیدایی با شهر دارد.  

2- مدیریت شهری به عنوان یک دیسیپلین. در دانشگاهها و مؤسسات مختلف رشته های فراوانی وجود دارند که به نوعی خود را مرتبط با مدیریت کردن (دقت کنید که مدیریت با اداره تفاوت دارد) شهر می دانند. بدون شک این خود یک بزرگ بینی است. حتی رشته مدیریت شهری هم نمی تواند چنین ادعایی کند. میان رشته ای بودن مدیریت شهری امری است که کمتر می توان به آن خرده گرفت و مسلماً 32 واحد کارشناسی ارشد که با آن کیفیت!!!! ارئه می شود از یک نفر مدیر شهری نخواهد ساخت.

3- مدیریت شهری در جهان سوم و کشورهای پیشرفته. اساساً شکل گیری و انطباق مفاهیم مدیریت شهری در کشورهای مختلف بسیار متفاوت و حتی متضاد است. در اروپا و امریکای شمالی که خود مختاری حکومتهای محلی از قدیم وجود داشته و مسائلی چون تمرکززدایی و واگذاری وظایف چندان مطرح نبوده اند، توجه به مسائل زیست محیطی، ارتقای سیاستهای محلی، شهروندمداری و حکمرانی از اهم مسائل مطروحه اند. اما در کشورهای جهان سوم مدیریت شهری حول اصلاحات سیاسی، تقویت مشروعیت، مشارکت و ارتقای سطح زندگی شهروندان دور می زند

4- ریشه مدیریت شهری. چه در کشوهای توسعه یافته و چه در کشورهای در حال توسعه مفهوم مدیریت شهری در جهت اقبال عمومی به نظریات راست نو و نئولیبرالها شکل گرفت. اصلاحات اساسی حکومتهای محلی و کوچک سازی و برون سپاری وظایف حکومتی، به همراه تأمین خدمات عمومی به وسیله بازار به جای دولت، در اروپا و امریکاوجه مشخصه این اقدامات بود. کشورهای در حال توسعه نیز فعالیتهای مشابهی را به انجام رساندند و تفویض اختیار به لایه های پایینی و انجام فعالیتهای مبتنی بر خدمات عمومی به وسیله حکومتهای محلی از جمله آنها به شمار می رود. 

دین حکومتی، حکومت ساختگرا

دین حکومتی، حکومت ساختگرا

و عجب روزی شد عاشورا! اتفاقات پیش آمده در روز عاشورا در تهران قابل پیش بینی بود ولی تصور می کردم حداقل ظرف 10 سال آینده رخ دهد. واگرایی دینی در ایران سالهاست آغاز شده و ایکاش به سمت نفرت دینی نرود. هر که بذر کینه و نفرت بکارد، خشم و عصیان درو خواهد کرد.

دین بیش از هر چیز دیگری محتاج حکومت است. ادیانی توانسته اند تا به امروز پابرجا بمانند که یا جنبه حکومتی داشته و کارکردهای حکومتی برای خود قائل بوده اند (مثل اسلام و یهود) و یا اینکه توسط حکومتها ترویج شده اند (مثل ترویج مسیحیت به وسیله روم). دینی که از پشتوانه حکومت برخوردار نبوده یا حکومت طرفدار آن سرنگون شده، نتوانسته است بقایش را ادامه دهد یا اینکه از گستردگیش کاسته شده. دین ( و در حالت کلی تر، ایدئولوژی) ابزاری است در دست حکومت که به کمک آن کارویژه های مبتنی بر مشروعیت خود را به سرانجام می رساند. از دید ساختگرایانی چون التوسر و پولانزاس، ایدئولوزی در خدمت حکومت است تا وجه کارکردی حکومت در ارتباط با سرمایه داری لاپوشانی شود. فارغ از اینکه ایدئولوژیها و ادیان چه باشند، حکومت در جهت منافع سرمایه داری حرکت خواهد کرد. حتی حکومتهای فاشیستی مانند المان و ایتالیای دهه 30، در حالی ایدئولوژی مدار بودند که به طرز فوق العاده اثربخشی از ان در جهت مطامع سرمایه داری بهره می گرفتند. نقش ابزارگونه دین برای حکومت تا همان اندازه آشکار است که نقش ابزار گونه حکومت برای نظام سرمایه (گرچه در این مورد کمی اغراق شده ولی در هر حال هنوز نظر مارکس درباب ابزار پنداری دولت طرفداران خاص خود را دارد و نظریات نئومارکسیستی وجوه کلی آن را پذیرفته اند).

مشکل زمانی آغاز می شود که دین ارج و قرب خود را نزد مردم از دست دهد. چون دین دیگر نمی تواند به مشروعیت حکومت کمک کند پس بناچار حکومت تحت فشار نظام سرمایه داری دو راه حل را بر می گزیند. اول استفاده از سیاستهای مبتنی بر پروپاگاندا است که حکومت تلاش می کند تا  به وسیله رسانه ها تا حد امکان به بازسازی چهره مخدوش دین، مظلوم نمایی آن و تأکید بر آن به عنوان تنها راه حل مشکلات جامعه بپردازد. این سیاستها مقطعی و کوتاه مدت است. حکومت گرچه سعی نموده تا از طریق دستگاههای آموزشی ایدئولوژی را کاملاً در جامعه بگستراند اما اکنون دیگر نظام آموزشی ناکارایی خود را نشان داده است و استفاده از آن در دراز مدت کارایی ندارد. پس حکومت رفته رفته به دنبال گزینه های دیگری برای افزایش مشروعیت برخواهد آمد تا همچنان افکار عمومی در تحلیل کارکردهای آن برای نظام سرمایه داری ناتوان باشد و به همان مشروعیت بسنده کند. چنین سیاستی مستلزم اتخاذ روشهای پلورالیستی است ( شبیه همان مناظره های روردرو و مستقیم که می تواند اغازی برای آن باشد) و در دراز مدت تغییر ذائقه نسبت به دین در حکومت و کاهش حمایت از نمادهای دینی (حداقل در ایران) برجسته تر خواهد شد.   

نیروی انسانی مناطق شهرداری مشهد

جدول 7-17- نیروی انسانی مناطق شهرداری مشهد به تفکیک تحصیلات

 

تحصیلات

بی سواد

ابتدایی

سیکل

دیپلم

فوق دیپلم

لیسانس

فوق لیسانس

جمع کل

جمع کل

488

814

112

224

83

306

28

2055

منطقه 1

29

120

34

23

7

38

-

251

منطقه 2

197

17

11

25

3

253

منطقه 3

2

205

17

29

6

19

4

282

منطقه 4

11

111

18

25

12

29

1

207

منطقه 5

12

86

8

21

10

38

4

179

منطقه 6

0

175

17

17

5

22

2

238

منطقه 7

-

-

-

-

-

-

-

0

منطقه 8

147

21

5

22

6

201

منطقه 9

-

-

-

-

-

-

-

0

منطقه 10

4

97

13

29

8

35

2

188

منطقه 11

84

22

8

29

2

145

منطقه 12

0

0

3

12

8

26

3

52

منطقه ثامن

2

20

2

8

3

23

1

59

ماخذ : سایت شهرداری مشهد

- - اطلاعات ارایه نشده است.
 خود بخوان حدیث مفصل...

یک تحلیل + پیامی برای ورودیهای جدید

نخست عرض تبریک و درود بر ورودیهای جدید. به عنوان یک هم رشته ای قدیم بد ندیدم نکاتی چند را برشمارم تا شاید رنج تجربه را نکشید و از اکنون چاره کار نمایید:

1- از دانشگاه چیز زیادی نخواهید آموخت. در طی این دوره این خود شما هستید که به سطح معلومات و دانسته هایتان می افزایید و تنها اساتیدی انگشت شمار در پیمودن مسیر به شما کمک می کنند. پس خیلی به دانشگاه نچسبید و به بیان ساده تر (( آویزان دانشگاه نباشید))

2- به دنبال ریشه ها بروید. راجع به خاستگاه مدیریت شهری مطالعه کنید. تحولات سیاسی دهه 80 میلادی را بررسی کنید. شکل گیری مدیریت شهری را مورد مداقه قرار داده و آن را با وضعیت فعلی ایران مقایسه کنید. شناخت هر چه بیشتر نسبت به این رشته به شما کمک می کند تا در آینده تصمیمات معقولانه تر و علمی تر در پیشبرد اهدافتان در راستای ((مسئله مدیریت شهری)) بگیرید.

3- ((همه فن حریف)) باشید. یک مدیر شهری باید اقیانوسی به عمق چند سانتی متر باشد و نه چاله ای به ژرفای چند کیلومتر. توجه داشته باشید که در حوزه های شهری افرادی چون شهرسازان، جغرافی دانان، معماران، مهندسین عمران، برنامه ریزان شهری و ... همواره مدعی بوده و در رشته های خود از تخصص فراوان برخوردارند. نقطه ضعف آنها تک بعدی بودن است. از این نقطه ضعف استفاده کرده و آن را تبدیل به نقطه قوت خود کنید. از مطالعات سیاسی و اقتصادی به شدت استقبال کنید. سعی کنید آنچه را که دیگران تک تک دارند، شما همه را با هم داشته باشید.

4- رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

جو گیر نشوید. بدون داشتن دانش نظری لازم درباره هر موضوعی موضع گیری نکنید. از مطالعه تجربیات دیگر کشورها هرگز غافل نشوید. نیوتن می گوید: اگر من از بقیه کمی دورتر را می بینم علت آن است که بر شاخ غولهایی چون ارشمیدس ایستاده ام. همواره بدانید (( سطح ناآگاهی ما بدون کران است)). از قطعیت بپرهیزید.


صدای پای فاشیسم

یکی از بزرگترین تفاوتهای انقلاب امریکا و فرانسه آن بود که انقلاب امریکا یک انقلاب سیاسی بود و برای دستیابی به حقوق سیاسی انجام پذیرفت در حالیکه انقلاب فرانسه به علت نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی بود و همراه با بغض و کینه. نتیجه انقلاب فرانسه که زاده نابرابری اقتصادی است می شود ناپلئون. در المان پس از جنگ جهانی اول هم که مشکلات اقتصادی بیداد می کرد هیتلر نقش منجی را بازی کرد و شد آنچه که نباید می شد. این روزها مملکت ما آبستن انقلابی از همین نوع است. توده گرایی به اوج خود رسیده و توهم توطئه از داخل و خارج ذهن یکی از کاندیداها را آنچنان به خود مشغول کرده که استفاده از بی ادبانه ترین روشها را هم برای خود مباح می داند. جامعه در آستانه یک انتخاب خطیر قرار دارد. اگر توده ها که چشمشان به دهن دیگران است و خرد ورزی را آفت امیال خویش می دانند و دل به یک ماهی خوش کرده اند در عوض آنکه ماهی گیری یاد بگیرند در این انتخابات پیروز شوند آنگاه نه تو مانی و نه من. برای یک بار و به خاطر این سرزمین اهورایی هم که شده به فاشیسم ((نه)) می گوییم. مرده باد فاشیسم 

دوباره انتخابات، دوباره غربت مدیریت شهرها

گرمای خرداد که با داغی انتخابات گره بخورد نتیجه اش می شود گدازه ای از جمعیت که در هم می لولند و هریک گر چه به سویی، ولی با هم در یک مسیر برای فرار از هُرم گرما بی تابند. تب انتخابات آنچنان بالا گرفته که ترافیک و تراکم و بی پولی شهرداریها و ... همه فراموش شده و تو گویی قرار است جاوید ورجاوند بیاید! کاندیداها متفق القولند که شاخ تورم را می شکنند و دندان گرانی را می کشند و بیکاری را چنان از ریشه بر می کنند که انگار از اول نبوده است. با این همه وعده و وعید ما که نفهمیدیم بالاخره جای شهرها در این تبلیغات کجا است؟ این همه که می گویند، بدون توجه به محلی گرایی و بهره گیری از ظرفیتهای ناشی از انباشت شهری چگونه محقق می شود؟ آیا موتور کارآفرینی قرار است در روستاها به حرکت در آید یا خدمات برتر و با ارزش افزوده بالا در ناکجا آباد ارائه شود؟

شاید هم دغدغه بیهوده ایست این ترس از فراموشی شهر و شهر نشینها. نیم نگاهی به قانون اساسی که بیندازید دستتان می آید که چه می گویم. قانون اساسی ما 177 (اگر درست یادم مانده باشد) اصل دارد. مقایسه کنید با امریکا و فرانسه. از عجایب قانون اساسی یکی اینکه در جایی(اصل 16) می گوید: باید زبان عربی تا پایان دوره متوسطه تدریس شود چون فلان است و بهمان است! فکر کنید چه قانون اساسی داریم! حتی برنامه درسی مدارس هم در ان دیده شده است. حالا با خود تصور کنید باید اول به اصلاح قانون اساسی بپردازیم یا ترافیک؟  ایا می توان از این قانون اساسی انتظار پاسداری از حقوق شهروندان را داشت؟ اضافه کنید این موضوع را که جهت گیری نظام سیاسی ما تا چندین سال پس از انقلاب، روستا محور بود.  

معرفی کتاب

باز هم یار بی زبان

دوباره فرصتی دست داد تا از دنیای سایبر فارغ شده و به یار دیرین پردازم. حقیقتاً در میان انبوهی از فایلها و کتابخانه های مجازی و نسخ الکترونیکی، این چند تکه کاغذی که به هم چسبیده اند و میراث تمدن کهن بشری بر پیشنیشان چسبیده، غنیمتی هستند در خور توجه. روز پیشین نگاهی به اثر استاد گرانقدر حسین بشیریه انداختم با عنوان اندیشه های سیاسی در قرن بیستم: لیبرالیسم و محافظه کاری. توصیه می کنم حتماً بخش مربوط به هانا آرنت را مطالعه فرمایید. فکر می کنم دقیقاً اندر احوالات ماست.   

کم‌دانی قانون‌گذار؛ مصیبت مدیر و محرومیت مردم(2)!

وقتی ترکیب مجلس قانونگذاری طوری است که یک جمع 50-60 نفره در تصویب یا رد لوایح و طرحها تصمیم گیری می کنند، تکلیف مشخص است! البته نباید از مردمی که رأی خود را به پنجاه هزار تومان می فروشند انتظار نمایندگان بهتری داشت. می گویید نه، نگاهی به قانون تعاریف محدوده حریم شهر و روستا مصوب سال 1384 و علی الخصوص تبصره های 1 و 2 ماده 3 آن بیندازید. بر اساس تبصره 2 این قانون روستاهایی که در حریم شهرها واقعند وقتی آن قدر جمعیت پیدا کردند که شهر شوند، بایستی یکی از مناطق شهر مجاور گردیده و شهرداری آن شهر موظف است به آنها خدمات ارائه دهد! این در حالی است که تا پیش از این زمان (یعنی الحاق به شهر مجاور) دهیاری که فاقد ظرفیتهای تخصصی لازم است نظارت بر ساخت و سازها و ... را برعهده خواهد داشت! مثل این می ماند بچه ای که از خردسالی در خیابان رها شده و هزار جور انحراف در وی وجود دارد را به زور بخواهید به فرزند خواندگی خانواده ای دیگر درآورید! نمونه اش شهرک شهید رجایی در شرق مشهد( البته اگر اسمش را درست گفته باشم) که کوهی از مشکلات است و حالا که به جمعیت لازم برای شهر شدن رسیده، به شهرداری مشهد گفته اند طبق قانون باید به آن خدمات دهید. فکر می کنید منافع حاصله از تصویب قانون فوق الذکر به جیب چه کسانی می رود؟

وقف در ایران, وقف در امریکا

می دانید مهمترین منبع درآمدی دانشگاه هاروارد که در طی سالیان گذشته در صدر بهترین دانشگاههای دنیا قرار داشته است چیست؟ وقف! درآمد این دانشگاه آمریکایی از محل موقوفات از کل کمکهایی که دولت انگلستان به دانشگاههای این کشور می کند بیشتر است! ( به نقل از مجله توقیف شده شهروند امروز). البته ما هم در مملکتمان وقف داریم اما مثلاْ برای خرج خورد و خوراک زائر فلان امامزاده در ناکجا آباد سفلی و ... 

تقلید

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن                      هم به ر‌ای و عقل خود اندیشه کن

از محقق تا مقلد قرنهاست                          کاین چو دادست وآن دیگر صداست

                                                                                              مولوی

چهاردانگه ، شهری ثروتمند با مردمانی فقیر

چهاردانگه ، شهری ثروتمند با مردمانی فقیر

برنامه بازدید روز چهارشنبه 11/2/87

از سمت جنوب غرب که از تهران دور شوید به شهری می رسید که از ترکیب 5 روستا و شهرک بوجود آمده است . چهاردانگه در جاده قدیم ساوه و میان تهران و اسلامشهر واقع گردیده و موردی بی بدیل از آلودگی هوا به شمار می آید . وجود صنایع سنگین همچون ایران خودرو دیزیل و لاستیک سازی و ... در مساحتی اندک ، سبب وجود ابری از آلاینده ها بر فراز منطقه شده است . ترافیک و محرومیت از ساده ترین امکانات زیر بنایی وجه مشخصه این منطقه است که در همان نگاههای اول می توان به آن پی برد .

محدوده قانونی چهاردانگه 1705 هکتار است . بخش اعظم کاربری زمین در این شهر کشاورزی است و حجم عظیمی از ساخت و ساز غیر مجاز در آن انجام می پذیرد که باعث اتلاف سرمایه های گزافی از مردم و شهرداری می شود . بیشترین تمایل برای ساخت و ساز در  محدوده ، برای واحدهای صنعتی و کارگاهی است . شهرکهای گلشهر ، ماهشهر ، شهید مطهری ، بهشتی ، قدس و بخش چهاردانگه قدیم عمده ساکنین را که در حدود 50000 نفر هستند در خود جای داده اند .

بعد از تأخیر فراوان بالاخره موفق به دیدار مهندس جعفری ، معاونت شهرسازی شهرداری چهاردانگه می شویم . بعد از چاق سلامتی و معرفی مختصر طرفین ، معاونت محترم از مشکلات شهر می گوید . اینکه چگونه در عرض سالیان متوالی مردم این منطقه از رسیدن به حقوق خود محروم بوده اند . جالب است بدانید که درآمد شهرداری چهاردانگه نسبت به جمعیتش از تهران هم بیشتر است ! علت آن هم اخذ عوارضی است که از صنایع موجود انجام می گیرد . اما چه سود که این شهر از همان ابتدا عقب مانده نگه داشته شده و فاقد امکانات زیربنایی است.

تفکیک غیر قانونی زمینها دیگر مشکل بزرگی بود که به زعم مهندس جعفری وجود داشت . تفکیک اراضی بدون کسب مجوز و فروش به صورت قولنامه ای ،  به شکل وحشتناکی منابع شهرداری را مستهلک می کرد .  در همان زمان نسبتاً اندکی که مهمان شهرداری بودیم حجم بالای مراجعات، که غالباً در ارتباط با همین موضوع هم بود ،  حاکی از وجود مشکلی به غایت بغرنج در این باب است . سرانه فرهنگی هم بسیار اندک بود و علیرغم درآمد فراوان شهرداری ، کاستیها را که عمدتاً ناشی از سیاستهای مربوط به دوران پیش از شهر شدن چهاردانگه بود ، نمی شد به سادگی جبران کرد . سپس چهاردانگه قدیم که در بخش جنوبی جاده قرار داشت مورد بازدید قرا گرفت و دانشجویان از نزدیک با بافت قدیمی وکالبدی آن آشنا شدند .

بخش دوم برنامه بازدید ، به ناحیه صنعتی در حریم چهاردانگه اختصاص داشت . در این ناحیه بیش از واحدهای صنعتی مشاورین املاک دیده می شد که حاکی از بورس بازی زمین در منطقه است .

شهرک رسالت و مزارع پایین دستی آن که از فاضلاب و پسابهای این شهرک مشروب می شدند سومین مرحله از این بازدید بود . شهرک رسالت توسط شرکت نفت و برای کارکنان آن ساخته شده و به همین لحاظ از بافت و پیکر بندی بهتری برخوردار بود . وجود شهر آفتاب در قسمت جنوبی شهرک رسالت دلیل عمده توسعه نیافتگی آن است .  

در حاشیه

مینی بوس دانشگاه بیش از 1 ساعت تأخیر داشت . البته با یک چنین راننده ای چندان هم بعید نبود .

دانشجویان نهار را مهمان دانشکده بودند . این هم از عجایب به نظر می رسید ! بگذریم از اینکه رستورانش از همان سبزیجاتی استفاده می کرد که در شهرک رسالت دیده بودیم !

خدا پدر خیرین مسجد ساز را بیامرزد ! در ضمن فهمیدیم که چرا آن بنده خدا در استرالیا کلیسا را خریده و مسجد کرده است !!

در راه برگشت ، شیشه مینی بوس از جا درآمد ! ناگفته نماند یک عده هم پشت سر مشهدیها خیلی حرف زدند ( البته منظورمان از یک عده دکتر کاظمیان نیست !!)

استقبال ورودیهای 86 بهتر از بچه های 85 بود .

نمرات دکتری را باد برد !

بنده ی خدا حاج محسن ، جور همه را می کشد . درفش اعتراض را یک تنه در وبلاگ بالا نگه داشته و شده قلم بدست مزدور و هر از چند گاهی انگشت در سوراخ زنبور می کند. شاید این یکی ، دو خط قوت قلبی باشه واسه ایشون تا از نفس نیفته .

بی اغراق یکی از بدترین و مزخرفترین دانشگاهها که چه عرض کنم ، اماکن دولتی که تا بحال در عمرم دیده ام ، همین دانشگاه علامه و بخصوص دانشکده مدیریت آن  است . شاید باور نکنید اما در حالی که در دور افتاده ترین نقاط این مملکت که انتخاب واحد از طریق اینترنت صورت می گیرد ، در این دانشگاه عقب افتاده می بایست حضوری مراجعه کرد . دانشکده مدیریت فاقد بورد اعلان نمرات است ! نمرات دانشجویان را روی در و دیوار حیاط می زنند و پاره ای از اوقات ، مثل ترم گذشته، لیستها را باد می برد یا باران می شوید ! 80% نمرات ترم قبل گروه مدیریت شهری اعلام نشده و انتظار نمی رود در آینده نزدیک هم خبری باشد . در کلاسها کاغذی با این مضمون چسبانده اند : (( عطسه زدن با صدای بلند ممنوع ! )) چون ممکن است ساختمان کاهگلی آن یکباره فروریزد ! در مورد مسائل آموزشی و پژوهشی!!!( لطفاً نخندید ) و امکانات حرفی نمی زنم تا حداقل آبروی خودمان نرفته باشد ! در ضمن گویا یکی از دوستان به ((کشور مکه !!)) رفته بود ، حاجی زیارت قبول ...      

حکمراني خوب شهري

حکمراني خوب شهري [1] *

  حکمراني چيست ؟

  مفهوم حکمراني پيچيده ومناقشه برانگيز است . پيش از آنکه به حکمراني خوب بپردازيم بايد ديد که حکمراني  چيست ؟ از نظر برنامهي توسعه سازمان ملل متحد[2]  (UNDP)  حکمراني عبارتست ا ز استفاده از اختيارات قانوني در حوزه هاي سياسي ، اقتصادي  و مديريتي ( اجرايي) براي اداره امور کشور در  همهي سطوح آن .  حکمراني در بر گيرندهي سازو کارها ، فرايندها و نهادهايي است که از طريق آنها شهروندان منافع خود را مطالبه مي نمايند ، حقوق قانوني خود را مي طلبند و اختلافات خود را حل وفصل مي نمايند .

 اين تعريف از دو منظر قابل بررسي است . اول آنکه حکومت با حکمراني تفاوت دارد . حکمراني به عنوان يک مفهوم به وجود قدرت در داخل و خارج از چارچوب رسمي اختيارات قانوني و نهادهاي دولتي اذعان دارد . در بسياري از دسته بنديها حکمراني شامل حکومت ، بخش خصوصي و جامعهي مدني است . دوم ، تأکيد حکمراني بر فرايند است . حکمراني بيان مي دارد که تصميمات اتخاذ

شده بر اساس روابط پيچيده مابين کنشگرهاي مختلف با اولويتهاي متفاوت شکل مي گيرند .

 در واقع اين فرايند تصميم گيري و اجراي آنهاست که شکل دهنده حکمراني مي باشد . آنچه از اهميت بالا برخوردار است  وجود عوامل رسمي و غير رسمي در حکمراني است . در سطوح مختلف حکومتي اين عوامل متفاوتند  . نخبگان و مدیران ارشد دولتی ‌‌‌‌و گروههای و مافیا و اقشارآسیب پذیر نمونه هایی از این عوامل به شمار می آیند .

حکمراني خوب داراي 8 مؤلفه اصلي است . اين مؤلفه ها عبارتند از مشارکتي بودن ، اجماع محوري ، پاسخگويي ، شفافيت ، مسووليت پذيري ، کارايي و اثر بخشي  ، جامعيت وعدم تبعيض ميان شهروندان و نهايتاً حاکميت قانون . حکمراني خوب تضمين کننده کمينه شدن فساد ، احترام به نظر اقليتها و اقشار آسيب پذير در انجام تصميم گيري است . همچنين حکمراني خوب در قبال نيازهاي کنوني و آينده جامعه مسوول است . اکنون به بررسي تک تک اجزاي آن مي پردازيم .

الف -  مشارکتي بودن .

مشارکت سنگ بناي اصلي حکمراني خوب به شمار مي رود . مشارکت مردم مي تواند به صورت مستقيم و يا از طريق نهادهاي مشروع واسط ميان دولت و آنها يا نمايندگان منتخبشان باشد . البته بايد دقت کرد که ايجاد دموکراسي الزاماً به معناي دخيل ساختن توقعات و انتظارات اقشار آسيب پذير در اتخاذ سياستها[3] نيست بلکه مشارکت بايد سازماندهي شده باشد و از طريق ابزارهاي تعريف شده محقق مي گردد.

ب – حاکميت قانون[4]

حاکميت خوب نيازمند چارجوبهاي قانوني بي طرفانه ايست که غير مغرضانه اجرا شوند . خصوصاً بايد حقوق بشر و در رأس آن حقوق اقليتها حفظ گردد . اجراي بي طرفانه قانون تنها با وجود سيستم قضايي مستقل و نيروي پليس سالم انجام پذير است .

ج - شفافيت [5]

شفافيت به معناي اتخاذ تصميمات و اجراي آنها مطابق قوانين ومقررات است . همچنين به معناي دسترسي آزاد مردم به اطلاعاتي است که مي تواند بر زندگي آنها تأثير گذار باشد . در اين راستا بايد اطلاعات کافي تهيه گردد و به صوررت قابل فهم در اختيار عموم قرارداده شود .

د – مسووليت پذيري [6]

در حکمراني خوب سازمانها و نهادها بايد در خدمت ذينفعان باشند و در قبال وظايف محوله مسوول باشند . هر مشکل يا بحران در سطح جامعه مي بايست توسط سازمان و بخش مربوطه مديريت شود و هيچ معضلي وجود نداشته باشد که کسي خود را در قبال آن مسوول نداند . فرافکني و تئوري دشمن فرضي از جمله مواردي هستند که همواره براي فرار از مسووليت پذيري به کار گرفته شده اند .

ه - اجماع[7] محوري

در سطح جامعه کنشگران زيادي با نقطه نظرات مختلف حضور دارند . حکمراني خوب مي بايست منافع متفاوت گروههاي گوناگون را با دستيابي به يک اجماع گسترده فراهم نمايد . تصميم گيري مبتني بر اجماع فرايندي است که در آن قدرت شخصي و کنترل اطلاعات  تابع بحث باز و صادقانه پيرامون موضوعات است  ( الواني ، دانايي فرد – 1380 ) . اجماع محوري نيازمند درک درستي از دورنماي بلند مدت توسعه انساني پايدار و شيوه رسيدن به اهداف دراين نوع از توسعه است .

و - تساوي حقوق و جامعيت[8] در حکمراني

رفاه و سلامت در يک جامعه زماني بوجود مي آيد که تمام اعضاي آن احساس کنند در جريان تحولات آن قرار دارند و به نوعي خود را عضو تأثير گذار پندارند . اين موضوع جز با ايجاد فرصت براي اقشار آسيب پذير جهت بهبود وضعيت رفاه و آسايش خود ميسر نمي شود .

ز -  پاسخگويي [9]

پاسخگويي يک نياز کليدي براي حکمراني خوب به شمار مي رود . نه تنها نهادهاي دولتي، بلکه بخش خصوصي و سازمانهاي غير انتفاعي و غير دولتي نيز بايد به عموم مردم ، خاصه ذينفعان خود ، پاسخگو باشند . اينکه پاسخگويي از طرف چه کسي و به چه فردي است بر حسب نوع تصميمات و فعاليتهاي سازمانها و افراد متغير است . در حالت کلي هر سازماني در قبال کساني که بوسيلهي کارهاي انجام شده توسط سازمان تأثير مي پذيرند ، پاسخگوست. نکتهي مهم اينجاست که پاسخگويي تنها از طريق اعمال شفافيت و حاکميت قانون اجرايي مي شود .

ح - کارآيي واثر بخشي [10]

حکمراني خوب  

اضافه شدن لغت "خوب" سبب پيچيده تر شدن اوضاع مي گردد . افراد ، سازمانها ، حکومتها و حاکمان حوزه   شهري هر کدام با توجه به منافع و تجارب خود  اقدام به ارائه تعريفي از حکمراني خوب مينمايند . از ديدگاه کميته اسکان سازمان ملل  (UN-متحدHabitat) ، برنامه ريزي استراتژيک و فرايند تصميم گيري فراگير  کليد هاي اصلي در حکمراني خوب و پايدار در شهرها به شمار مي روند . از نظر اين کميته :

(( حکمراني شهري مجموعه اي از افراد ، نهادها ، بخش عمومي  و خصوصي است که امور شهر را برنامه ريزي کرده و اداره مي نمايند . در واقع فرايندي مستمر از تطبيق و همسو سازي منافع متضاد و متفاوت افراد و گروههاست . اين فرايند شامل نهادهاي رسمي و غير رسمي و نيز سرمايه اجتماعي شهروندان است .  حکمراني شهري پيوندي نا گسستني  با رفاه شهروندان دارد . حکمراني خوب شهري بايد شهروندان را در دسترسي به مزاياي شهروندي ياري رساند . ))

حکمراني خوب به معناي آنست که فرايندها و نهادها در راستاي نياز جامعه عمل کنند و بهترين استفاده را از منابع بنمايند . مفهوم کارآيي در زمينه حکمراني خوب در بر گيرنده استفاده صحيح از منابع طبيعي در جهت توسعهي پايدار و حفاظت از محيط زيست نيز هست و فقط به معناي فني کارآيي نيست .



1 – Good Urban Governance

2 – United Nation Development Program

* حاکميت مطلوب و حکمرواني مطلوب نيز گفته شده است.

3 - Populism                                                            

4 - Rule of Law                                                      

5 – Transparency 

6 - Responsiveness   

7 – Consensus oriented             

8 - Inclusiveness

9 - Accountability

10 - Efficiency and Effectiveness

 

-نخبگان عرصه شهري

- مديران ارشد دولتي

- اعضاي شوراي شهر

 -اتحاديه ها ،

-کارآفرينان کوچک

-مافيا

-کارگران روز مزد

- زنان و بچه ها

-کارمندان رده پايين دولتي

-مديران مياني بخش دولتي

NGO- متخصصين

CBO- کارمندان بخش خصوصي

 

 

   

حمل و نقل

روان سازی حمل و نقل:

حمل و نقل توام با فناورى اطلاعات
براى یافتن متولى فناورى اطلاعات در حمل و نقل کشور باید به خیابان دمشق و طبقه ششم ساختمان سازمان حمل و نقل و پایانه هاى کشور قدم گذاشت آن جایى که قرار است در طرح هایى که به زودى اجرامی شود تحولى اساسى در وضعیت کنترل حمل و نقل جاده اى توسط سیستم هاى کامپیوترى و بـــا بهره ورى از توانایى هاى متخصصان این امر صورت گیرد .
دفتر فناورى اطلاعات این سازمان که مدت زمان کوتاهى کار خود را آغاز کرده است پروژه ها و طرح هاى متعددى را براى گسترش فناورى اطلاعات در امر حمل و نقل جاده اى و از استفاده از سیستم هاى الکترونیکى قصد دارد سیستم سنتى و ناکار آمد فعلى اطلاعات جاده اى را تغییر دهد .
فناورى اطلاعات و ارتباطات (ICT ) با قابلیت رهایى اطلاعات از قید زمان و مکان تاثیر قــابل ملاحظه اى را در سیستم هاى حمل و نقل گذاشته است از آن جمله مى توان به ایــــــجاد و گسترش سیستم هاى هوشمند حمل و نقل ITS (Intelligent Transportation Ststems) ، سیستم هاى محل یابى جهانى و سیتم هاى رد یابى و هدایت وسایل نقلیه اشاره کرد.
مهم ترین دستاورد این سیستم ها بهبود برنامه ریزى و زمان بندى حمل و نقل ، بهبود و ارتقای مدیریت حمل و نقل ، افزایش رضایت مشتریان و ذینفعان از بخش، ارتقای ظرفیت جاده ها و بزرگراهها و کاهش ترافیک و تصادفات است .
تعامل ICT و حمل و نقل نیز در خورتوجه است . توسعه فناوری هاى کنفرانس الکترونیک و ویدئویى باعث کاهش مسافرت ها مى شود. هم چنین توسعه تجارت الکترونیک باعث تسهیل و افزایش مبادلات خواهد شد . برحسب تجارت سایر ملل ، توسعه کاربردهاى الکترونیک تقاضاى بخش حمل و نقل را افزایش مى دهد این تعاملات ، تهدیدها و فرصت هایى در پیش حمل و نقل قرار خواهد داد.
مواجه ICT با صنعت حمل و نقل در کشورهاى توسعه یافته منجر به تولید سیستم هاى هوشمند حمل و نقل ITS شده است .
ITS
مجموعه اى از تکنولوژى هاست که روش ، ساختار ، طراحى و مدیریت سیتم هاى حمل و نقل جاده اى را تغییر مى دهد . اهمیت ITS تا اندازه ایست که در ساختار حمل و نقل کشورهاى توسعه یافته سازمانى به نام ITS در سطح ملى تاسیس شده است .
نقش دولت ها در قبال ITS به دو بخش ایجاد زیر ساخت و اجرا تقسیم مى شود در برخى از کشورها (مانند ژاپن و آمریکا) دولت در هر دو بخش فعالیت مى کند ولى در برخى از کشورها مانند کانادا دولت مرکزى فقط امور مربوط به تحقیق ، هدایت و نظارت را انجام مى دهد و وظایف اجراى به موسسات وابسته به دولت و یا خصوصى واگذار مى شود.
هم چنین آخرین وضعیت آمار جابجاى کالا و مسافر، آمار رانندگان و ترکیب ناوگان در بخش آمار و حمل و نقل و سایر آمارها ى حمل و نقلى نیز می تواند در تصمیم گیری های مربوط به ترافیک کمک شایانی کند.

از طرف دیگر با جا افتادن فرهنگ استفاده از خدمات اینترنتی  بسیاری از سفرهای غیر ضروری شهری برای مسائلی همچون پرداخت قبوض ، عوارض و... حذف و کم می شود.

از طرف دیگر به علت پیوسته بودن مسئله ترافیک شهری و لزوم داشتن یک دید جامع نسبت به آن می توان از طریق نرم افزارهای کامپیوتری اثرات طرحهای مختلف را در کاهش این معضل بررسی و تصمیم بهینه را اتخاذ کرد.