ما کجا ؟ مدیریت شهری کجا؟!

هر چه جلوتر می رویم عقب تر می مانیم! میخواهیم جایگاه مدیریت شهری را بیابیم اما جایگاه خودمان را هم گم می کنیم. مگر نه این است که از قدیم گفته اند: کار را به دست کاردان بسپرید؟ پس در مناصب مدیریت شهری کدامیک از آقایان کاردان این فن هستند؟ کدامیک این مکتب را تجربه کرده اند؟ می گوئید همه ی آنها ما هم حرفی نداریم. ولی اگر این فرضیه درست است پس چرا اوضاع و. احوال شهرهای ما اینگونه است؟

هفته ی گذشته مهمان عزیزی سر کلاس ما آمد و درس بزرگی به ما داد که فقط یک بخش آن را نقل می کنم. ایشان فرمود در مقطعی از تاریخ مدیریت شهر تهران که بحث بر سر انتقال پایتخت داغ شده بود و سران مملکت بطور جدی این گزینه را دنبال می کردند یکنفر آمدو شد شهردار پایتخت که کاردان بود به رموز مدیریت شهری آشنا. و ایشان آنچنان اوضاع و احوال شهر تهران را سر و سامان داد که رئیس جمهور وقت دریافت که «می شود پایتخت را به گونه ای دیگر نیز مدیریت کرد که نیازی به انتقال پایتخت نباشد.»

اما افسوس که دیری نپائید و آن توانا به دام فسون سیاست بازان گرفتار شد و سرنگون شد و باز هم عنان بدست دیگرانی افتاد که از مدیریت شهری فقط مناصب آن را چسبیده اند. و کسی چه می داند؟ شاید دگر باره باید به فکر انتقال پایتخت باشیم؟

 

شاید نمره بیاورم...

قدم می زنم در دانشکده ای مملو از کودکی ! می نشینم کنار بچه های خوب هم کلاسی و می نویسم آنچه را می شنوم. شاید نمره بیاورم. هنوز آرزوهایم آنچنان بالغ نیست. فقط درس می خوانم که شاید نمره بیاورم! اما فراموش کرده ام چرا باید نمره بیاورم ؟ اساتید حضور و غیاب می کنند و من به تیک قلم استاد فکر می کنم. چرا اینجا آمده ام ؟ آمده ام تا شاید نمره بیاورم؟؟؟!!!