درباره این که این رشته مدیریت شهری چیست و کیست و جایش کجاست و شما که می خواهی این رشته را دنبال کنی، قرار است چی بشوی و از آن بدیهی تر، قرار است چی بخوانی و چی یاد بگیری که به چه کاری بیاید، باید بزرگترها حرف بزنند. اساتید و موسسین رشته/گروه مدیریت شهری و ...
حرف هایی که جز به ندرت، از دهان مبارک این بزرگان بیرون نیامده است و -لااقل برای ما- بعد از سه سال و اندی گذران وقت در دانشگاه علامه طباطبایی؛ کماکان نزده مانده است.
یک نکته اش این است که سوال شونده باید از موضوعی مطلع باشد که بتواند جواب درست و درمان بدهد. خب خیلی وقت ها این طور نیست. یعنی استاد گرامی هیچ برآورد درستی از این رشته ندارد. خودش هم دقیق نمی داند چه خبر است. اختصاصی هم به دانشگاه ما ندارد. دانشگاه تهران هم تا آن جا که می دانم -و پرسیده ام- همین است.
آقای دکتر فلانی -با دبدبه و کبکبه و شهرت عالمگیر- آمده سر کلاس«مدیریت مالی و بودجه ریزی شهرداری ها». گفته: "من مدیریت مالی به شما درس می دهم. شما خودتان شهری اش کنید!" (!!!)
جسارت است حضرت استاد، ولی شما که باید بهتر بدانی اصول مدیریت مالی و حسابداری در بخش های عمومی با بخش خصوصی به کل متفاوت است. انگار شما مدیریت مالی در سطح انترپرایز و شرکت های خصوصی را هم درست متوجه نشده اید که با چنین دیدگاهی قدم در کلاس گذاشته اید و دانشجو تربیت می فرمایید.
نکته دیگرش نو بودن این رشته در دنیاست. در دنیا هم این رشته یک رشته میان رشته ای و نسبتا جدید است و هنوز موفق به تمایز خود نشده. هنوز کار دارد.
حالا ما می خواهیم با این چهار خط، دریافت خود را از این رشته و جایگاهش به شما منتقل کنیم.
باشد که شما کمتر از ما گیج بزنید و زودتر به جایگاهی هستید و درسی که باید بخوانید و چیزی که باید دنبالش باشید و .... واقف شوید.
****
من از دو موضع مطلب را بررسی می کنم تا جایگاه «مدیریت شهری» را به شما نشان بدهم. یک ویژگی مربوط است به «مدیریت» که در رویکرد و نگاه شما به علم مدیریت باید لحاظ شود و یک نکته بر می گردد به بعد «شهری» ماجرا.
****
یک ویژگی در علم مدیریت هست که آن را ویژه می کند.
نقطه قوت علم مدیریت، همان نقطه ی ضعفش نیز هست.
مساله ای است که باعث می شود سرسری طی کردنش آسان شود و به قول بچه های مهندسی، درس های بی سر و ته و گلابی باشد. و از دیگر سو، همین مساله باعث می شود که فهم دقیق و به جای مسایل مدیریت، سخت باشد و باز همین مساله باعث می شود که به کارگیری سهل انگارانه آموزه هایش ، خطرناک باشد و فاجعه ی مدیریتی بیافریند.
و آن، تنوع و تکثر درس ها و لذا تفاوت در رویکرد ِآموختن است. در اغلب رشته ها، رویکرد «پهنه ی محدود و عمق زیاد» دنبال می شود. در مدیریت «پهنه ی وسیع و عمق کم» دنبال می شود.
مطلب بسیار مهمی که دوست اندیشمند و گرامی ام، سید حامد رستگار در همین وبلاگ(این یادداشت+) به آن اشاره کرده است.
من نیز به سهم خویش آن را تاکید می کنم. و برای تقریب ذهنی، تصویری را به شما نشان می دهم. این تصویر را برای درس برنامه ریزی شهری ساختم و قصدم نشان دادن «نگاه سلسله مراتبی به برنامه ریزی» بود. هرمی که ملهم از هرم سلسله مراتب نیازهای مزلو بوده است.

براش مشاهده در سایز بزرگتر، کلیک کنید
چنان چه قابل مشاهده است، مطابق با هرم مازلو، دسته بندی ای از علوم مرتبط با برنامه ریزی داشته ام. چنین نگاهی را می توان به سایر علوم نیز داشت. و علوم را در دسته بندی کرد و در طبقات هرم مازلو چید. و از آن جا که غالب علوم بشری، در پاسخ به نیازی از نیازهای بشری شکل گرفته اند، این تقسیم بندی، می تواند یک تقسیم بندی کارا باشد.
مثلا علومی که بیشتر معطوف به برآوردن نیازهای فیزیولوژیک هستند مثل پزشکی و تغذیه و ....در همان طبقه نیازهای فیزیولوژیک، علومی که بیشتر معطوف به برآوردن نیازهای امنیتی هستند -از صنایع و علوم نظامی گرفته تا غالب رشته های مهندسی که حوزه نگاهشان یا نزدیک به نیازهای دموگرافیک و جمعیت شناسی و .... و- در طبقه بالاتر، و همچنین علوم انسانی و اجتماعی و ... در لایه های بالاتر جا می گیرند و .... الخ.
حالا بیاییم روی مدیریت شهری. نکته این است که در هر کدام از این دسته بندی های مرتبط با حیات بشری -و در این مورد، حیات شهری- متخصصینی وجود دارند که به اندازه کافی در فیلد خود عمیق می شوند.
نکته ی اصلی مورد بحث ما این است که: یک مدیر، ناچار است از این که نگاه جامع نگر به این مقولات داشته باشد. حق ندارد فقط فرهنگ شهری را بچسبد و اقتصاد شهری را رها کند. یا برنامه ریزی های آمایش سرزمینی و لندیوز را تنها عامل و معیار بداند و از ابعاد اجتماعی و فرهنگی و سیاسی غافل شود.
این ویژگی یک مدیر است. پس مزیت اصلی مدیر موفق شهری، نه در تعمیق در لایه ها که در جامع نگری برگرفته از ماهیت علم مدیریت است.
درباره جامع نگری، ذکر این نکته ضروری است که نباید این جامع نگری ما را به دام سهل انگاری و ساده انگاری و تنبلی بیندازد.
توضیح این که، اصولا در مدیریت به ما درس داده اند که هر علمی، یک 5 درصد کاربردی و عملیاتی دارد و 95 درصد جعبه سیاه (و بحث تخصصی) که برای اهل همان فن و علم قابل بحث است.
مثل رانندگی که دانشی که لازمه استفاده از یک ماشین است با دانشی که لازمه تعمیر همان ماشین است با دانشی که لازمه طراحی همان ماشین است کاملا متفاوت است.
مدیر، باید تلاشش این باشد که از علومی که با آن روبروست، تمرکزش بر آن 5 درصدهای کاربردی باشد.
همین جا حاشیه ای بزنم به اوضاع دانشگاه:
برخی استادها هستند که مثلا در یک زمینه متخصص اند. مثلا دکتر باباجانی ما در مالی و حسابداری خیلی متخصص است و کلاسش از بهترین کلاس هاست. خصوصا در حسابداری و حسابرسی بخش عمومی که فکر نکنم -شاید در مقیاس ملی- کسی مثل ایشان مسلط باشد یا لااقل کسانی مثل ایشان انگشت شمارند. ولی در جلسات آخر، احساس من -که با ادبیات مالی و حسابداری نا آشنا هم نیستم- این بود که ایشان دارد ما را وارد آن 95 درصد می کند. بحث های بسیار تخصصی که اغلب متوجه نمی شدند.
تازه، من به شما اطمینان می دهم که اگر موفق به حضور در کلاس دکتر باباجانی شوید، در بهترین کلاسی که فعلا در کشور ما -در این زمینه- موجود است نشسته اید. بچه های دانشگاه تهران و .... که دل پر دردی از اساتیدشان -خصوصا همین مساله مالی و بودجه ریزی و ... - داشتند.
حالا این خوب است. یعنی باز هم شما در خود علم وارد می شوید. برخی اساتید -که کم تعداد هم نبودند- شما را نه از آن 5 درصد بهره ای می دهند نه نصیبی از آن 95 درصد تخصصی خواهید برد.
درس ها نیز اغلب سیلابس دقیقی ندارند. شما می مانی و استاد. و این برای استاد، بهشت است. هر چه خواست می گوید و هر چه خواست نمی گوید. سمبل می کند. ارائه نمی کند. کار را می اندازد روی دوش بچه ها. درس نمی دهد. کلا کلاس روی ارائه و کنفرانس بچه ها می گذرد. امتحان را هم گلابی می گیرد و نمره ها را هم بالا می دهد. همه خوب و خوش و راضی. این که نشد علم آموزی.
خلاصه، شانس بیاورید و در طول تحصیل در این رشته، به تور اساتیدی مثل دکتر باباجانی و دکتر کاظمیان عزیزمان بخورید و لااقل از آن 5% کاربردی، چیزی در چنته ی دانش تان بنشیند. ختم حاشیه.
ولی هیچ گاه یادمان نرود که ما 5% را خوانده ایم. و باید در هر زمینه تخصصی، احترام متخصصینی که 95% بیشتر از ما(95%+5%=100%)، آن درس را خوانده اند، بگیریم و طرف مشورت قرارشان دهیم و سرکشی علمی نزدشان نکنیم.
******
نکته ی دومی که لازم به ذکر است، بر می گردد به بُعد «شهری» ماجرا!
نگاه به مقوله مدیریت شهری، رفته رفته، تخصصی تر و دقیق تر شده است.
در تاریخ علم مدیریت هم که نگاه بکنی، محسوس است.
ابتدای امر، غلبه با نگاه های مهندسی بود. علم مدیریت، -چیزی که امروز به مدیریت علمی- مشهور است، محصول نگاه های مهندسی بود که امروزه یا منسوخ شده یا در حوزه مهندسی صنایع محدود شده و در سطح مدیریت عملیاتی نگه داشته شده است.
رفته رفته، علم مدیریت شکل انسانی و واقعی تری به خود گرفت و نگاه های انسانی تر، و اقتضایی تر جای خود را باز کرد.
روند رشد ادامه یافت و جنبه های تخصصی مدیریت سر باز کرد.
مباحث مدیریت دولتی، زاییده ی یکی از این تخصص گرایی ها بود. که به جنبه های تئوریک مدیریت و مدیریت بخش عمومی توجه ویژه داشت.
مدیریت دولتی نیز از این تحول و توسعه مصون نماند و نیازها و بحث های جدید، موجب تولد مدیریت دولتی نوین و ایجاد رویکردهای جدید شد.
خلاصه این که، با همین تحول در عالم تئوری، تحولی در عالم بیرون نیز رخ داده است. روزگاری، مدیران نیز تلاش داشتند با نگاه مهندسی مدیریت کنند. مدیر شهری نیز نگاه های هندسی را از آن عوالم با خود داشت. بعد به این نتیجه رسیدند که مدیران اقتضایی بهتر هستند و برای همه ی لایه ها قابل استفاده.
این روند ادامه یافت و علم مدیریت توسعه یافت و شرایط، معلوم کرد که مدیریت بخش عمومی با مدیریت بخش خصوصی، بالکل متفاوت است. پس لازم آمد که گرایشات مدیریت، تخصصی تر بشوند و رشته های مدیریت عمومی (مشهور به مدیریت دولتی) و مدیریت بازرگانی، و مدیریت صنعتی و ... به وجود آمدند.
لذا به این نتیجه رسیدیم که مدیران بخش عمومی، باید که از تئوری های مدیریت عمومی (دولتی خودمان) بهره مند باشند. جلوتر رفتیم و مدیریت بخش عمومی هم دچار تحول شد و پارادایم مدیریت عمومی نوین، جای خود را باز کرد. عبارت «مدیریت امور شهری» برخاسته از همین نگاه در چنین دورانی است که مدیر شهری، یک بخش و جزئی از مدیریت عمومی (مدیریت دولتی) -خاصه نگرش تحول یافته و نوینش- محسوب است.
و پس از تحولات و توسعه مفاهیم و تراکم تجربیاتی که در دوران پس از مدیریت دولتی نوین ایجاد شد، و بحث های مفصل و دامنه دار و تحولات مهمی که در حوزه تئوری ایجاد شد، به این جا که امروز هستیم رسیده ایم.
یعنی اگر روزگاری فارغ التحصیل رشته «مدیریت» بودن، برای صلاحیت تصدی مدیریت شهری مناسب بود، یا روزگاری فارغ التحصیل رشته «مدیریت بخش عمومی (مدیریت دولتی)» برای صلاحیت تصدی مدیریت شهری مناسب بود، یا روزگاری فارغ التحصیل رشته «مدیریت امور شهری» بودن برای صلاحیت مزبور مناسب بود، امروز یا آینده، رشته «مدیریت شهری» است یا خواهد بود.
با این که رشته ی مدیریت شهری یا urban management در کشورهای پیشرفته نیز سابقه اش به ده سال نمی رسد، با این حال به نظر می رسد دانش «مدیریت شهری» -تا حدودی- استقلال یافته و نگاه به شهر و مدیریت آن، آنقدر تخصصی شده و پیچیدگی مقوله شهر و مدیریت شهری آن قدر زیاد هست که شایسته ی این استقلال از مدیریت عمومی باشد. و این تفاوت و تمایز و نقطه ی قوت و اتکایی است که باید میان فارغ التحصیل رشته مدیریت شهری با فارغ التحصیل رشته مدیریت بخش عمومی (مشهور به مدیریت دولتی) وجود داشته باشد.
و تا این تمایز وجود نداشته باشد، سیاسیون و اصحاب قدرتی که در مصدر امورند، دلیلی نمی بینند که کار را به دست دیگری -دانش آموختگان مدیریت شهری- بسپارند. وقتی کارآیی یک دانش آموخته مدیریت بخش عمومی (مشهور به مدیریت دولتی) به سبب غنای تئوریک موجود در دروس آن رشته، اگر نگوییم بیشتر، کمتر از دانش آموخته ی مدیریت شهری نباشد، چه تفاوتی در میان هست؟
و مدیر شهری(منظور فارغ التحصیل رشته است)، چه مزیتی بر مدیر دولتی (منظور فارغ التحصیل رشته است) دارد؟
در چنین حالتی معلوم می شود یا اصلا ایجاد و ادامه ی این رشته، از بیخ عبث بوده است. که می دانیم این طور نیست. یا این دانشجوی مدیریت شهری وقت تلف کرده یا نسبت به چیزی که خوانده -یا قرار بوده بخواند- توجیه نبوده، و یا اساتیدش توجیه نبوده اند.
چیزی که به تلخی شخصا -چه در این دانشکده و چه در دانشگاه تهران- مشاهده کرده ام. در دانشگاه تهران دیدم که یکی از اساتید به شدت مُصر بود که این رشته ی شما «مدیریت امور شهری» است و «مدیریت شهری» نیست! و به زعم خود با این تفسیر، به این رشته ارج و مقام می داد! و از زاد و ولد علوم مدیریت از دل یکدیگر و تاریخچه و سبب تدوین این رشته واستقلالش از مدیریت دولتی، مطلع نبود.
مسیری که نگاه به «مدیر شهری» در ادبیات علمی و خروجی عملی طی کرده است را شاید بتوان این طور نشان داد:
مدیر شهری، به مثابه یک مدیر کارخانه =» مدیر شهری، به مثابه یک مدیر =» مدیر شهری به مثابه یک مدیر عمومی=» مدیر شهری، در نقش مدیر امور شهری =» مدیر شهری به مثابه مدیر شهری!
چنین چیزی.
***
شک ندارم که این نگاه، خالی از اشتباه نیست. و بی شک، از راهنمایی دوستان ممنون خواهم بود.