جستاری در مدیریت شهری

برخی اوقات فکر می کنیم دم دست ترین چیزها و پدیده ها، ساده ترین آنها هستند. مثلاً همین آب. همیشه و همه جا هست. آن قدر به آن نزدیک هستیم که حتی فکر نمی کنیم غیر طبیعی ترین ماده در طبیعت است. به عنوان نمونه وقتی جامد می شود حجمش افزایش پیدا می کند و به خاطر همین خاصیت عجیب و غریب ( که البته به علت خواص شیمیایی آب و نوع پیوندهای مولکولی آن کاملاً توجیه پذیر است) یخهای قطب روی اب شناورند و به زیر نمی روند و به تبع این سلسله فرایندها،حیات در زمین پدید آمده است.

این مقدمه را گفتم با به بحث نزدیک شویم. نگاهی به عنوان رشته دانشگاهی خود در دفترچه آزمون بیندازید. نوشته است «مدیریت امور شهری». همه مفهوم مدیریت را می دانند (حداقل از پیش خود)، امور هم که مفهوم واضحی است و شهر هم که اظهر من الشمس. با اینحال روزنامه را که باز می کنید انواع و اقسام نقل قولها و عبارات و اصطلاحات را درباره مدیریت شهری می شنوید. یکی می گوید مدیریت شهری بایستی دنبال فلان باشد، آن دیگری خصوصیات مدیریت شهری را برمی شمارد و آن یکی .... شاید بد نباشد نیم نگاهی به وجوه مختلف مدیریت شهری داشته باشیم

1- مدیریت شهری: مفهومی ذهنی یا وجودی عینی؟ مسلماً مدیریت شهری در قالب شخصیت، فرد یا نهاد و سازمان نمی گنجد. این که گفته شود «مدیریت شهری تهران چطور باشد و ....» یا « نهاد مدیریت شهری...» حکایت از شناخت مدیریت شهری ندارد. مدیریت شهری مفهومی چندان عینی نیست. به عبارت دقیقتر شما وقتی می گویید «کتاب» به عینیتی اشاره می کنید که از طریق حداقل یکی از حواستان درک می شود. اما مدیریت شهری پدیده ای مادی نیست و فقط می توان آن را به صورت متجلی در افعال و تصمیمات دید. انچه که در سطح شهر و به وسیله ذینفعان مختلف صورت می گیرد بازتابی از مدیریت شهری است. مدیریت شهری انعکاسی از برهم کنشهای مختلفی است که میان شهروندان، حکومت، ذینفعان و صاحبان سرمایه شکل می گیرد. مدیریت شهری با دیدگاههای مرتبط با تعادل طبقات و دسترسی مساوی به امکانات و اطلاعات و وجود گروههای ذینفع سازمان یافته (مدل امریکایی) پیوند نزدیکی دارد، از این رو ممکن است در بسیاری موارد در جوامعی که پیش فرضها و خصوصیات غیر یکسانی با مرجع داشته باشند، مدیریت شهری اساساً از جنس مدیریت نباشد. در مدیریت شهری نقش جریان اطلاعات و جریان سرمایه بسیار پررنگ است. شاید بتوان مدیریت شهری را مفهومی دانست که بر اساس این مفهوم نحوه جایابی شهر در نظام نوین سرمایه داری و شبکه های اطلاعاتی تعیین می شود. به بیان دیگر مدیریت شهری توضیح دهنده پویایی شهر در ارتباط با محیط پیرامونی است. محیطی که البته مرزهای ناپیدایی با شهر دارد.  

2- مدیریت شهری به عنوان یک دیسیپلین. در دانشگاهها و مؤسسات مختلف رشته های فراوانی وجود دارند که به نوعی خود را مرتبط با مدیریت کردن (دقت کنید که مدیریت با اداره تفاوت دارد) شهر می دانند. بدون شک این خود یک بزرگ بینی است. حتی رشته مدیریت شهری هم نمی تواند چنین ادعایی کند. میان رشته ای بودن مدیریت شهری امری است که کمتر می توان به آن خرده گرفت و مسلماً 32 واحد کارشناسی ارشد که با آن کیفیت!!!! ارئه می شود از یک نفر مدیر شهری نخواهد ساخت.

3- مدیریت شهری در جهان سوم و کشورهای پیشرفته. اساساً شکل گیری و انطباق مفاهیم مدیریت شهری در کشورهای مختلف بسیار متفاوت و حتی متضاد است. در اروپا و امریکای شمالی که خود مختاری حکومتهای محلی از قدیم وجود داشته و مسائلی چون تمرکززدایی و واگذاری وظایف چندان مطرح نبوده اند، توجه به مسائل زیست محیطی، ارتقای سیاستهای محلی، شهروندمداری و حکمرانی از اهم مسائل مطروحه اند. اما در کشورهای جهان سوم مدیریت شهری حول اصلاحات سیاسی، تقویت مشروعیت، مشارکت و ارتقای سطح زندگی شهروندان دور می زند

4- ریشه مدیریت شهری. چه در کشوهای توسعه یافته و چه در کشورهای در حال توسعه مفهوم مدیریت شهری در جهت اقبال عمومی به نظریات راست نو و نئولیبرالها شکل گرفت. اصلاحات اساسی حکومتهای محلی و کوچک سازی و برون سپاری وظایف حکومتی، به همراه تأمین خدمات عمومی به وسیله بازار به جای دولت، در اروپا و امریکاوجه مشخصه این اقدامات بود. کشورهای در حال توسعه نیز فعالیتهای مشابهی را به انجام رساندند و تفویض اختیار به لایه های پایینی و انجام فعالیتهای مبتنی بر خدمات عمومی به وسیله حکومتهای محلی از جمله آنها به شمار می رود.