پرسشنامه عوامل موثر در بروز شهر یادگیرنده در شهر تهران

سرکار خانم سوده بيات يکي از دانشجويان رشته مديريت شهري درخواست کردند که براي پيشبرد پايان نامه با پر کردن پرسشنامه به ايشان کمک کنيد. گرفتاري پرسشنامه و پر نشدن اون مشکل همه دانشجويان دوره هاي تکميلي است که کم و بيش همه ما به گونه اي با اون درگير شده ايم.

پرسشنامه به صورت الکترونيکي مي باشد و به راحتي در +اين آدرس قابل دسترسي است.

راه اندازي بخش پيامک رايگان سايت مرجع مديريت شهري

بخش پيامک با هدف اطلاع رساني مستقيم به صورت پيام کوتاه(sms) در سايت مرجع در شرف بهره برداري است. با توجه به عضويت بيش از 4000 متخصص و تحصيلکرده مرتبط با رشته هاي شهري (برنامه ريزي - مديريت - جغرافيا - معماري و شهرسازي - جامعه شناسي - اقتصاد و....) در سايت مرجع و نياز به اطلاع رساني بهينه و کارآمد در حيطه هاي علمي و اجرايي مربوطه اين بخش به صورت رايگان در اختيار علاقمندان قرار خواهد گرفت.


تنها نياز براي دسترسي به اين سرويس پر نمودن صحيح اطلاعات +اين فرم مي باشد.

همايش ها - سمينار ها - سفارش دهندگان کارهاي علمي و اجرايي - اخبار ويژه از اين طريق بر روي گوشي همراه علاقمندان ارسال خواهد شد.


لطفا در صحيح وارد کردن شماره تلفن همراه (0912xxxxxxxx) و آدرس ميل (info@yahoo.com) دقت نماييد. زيرا تمامي فرايند ارسال به صورت اتوماتيک صورت خواهد گرفت و نقص ورود اطلاعات باعث عدم ارسال پيامک خواهد شد.

مرجع خبر

پژوهشگر محله خود باشید

در ویژه نامه فرهنگ شهر روزنامه همشهری ۱۱/۷/۹۰ مطالبی درباره عملکرد پژوهشگران محله ذکر شده است که به طور خلاصه ذکر می شود . در مهر ماه سال ۸۹ شهرداری تهران از هر محله یک نفر را به عنوان پژوهشگر محله انتخاب کرده است البته این گزینش به صورت غیر استخدامی و در قالب یک همکاری پاره وقت می باشد و بخشی از مطالعات شهری هر محله به عنوان طرح نیمرخ به این پژوهشگران واگذار شده است که به نظرم بسیاری از موضوع های این طرح پژوهشی ارتباط زیادی با مباحث رشته مدیریت شهری دارد . با نگاهی به لیست نفرات برگزیده محلات به وضوح حضور کمرنگ دانشجویان مدیریت شهری ( فقط یک نفر ! ) احساس می گردد . شاید مهمترین دلیل این امر عدم اطلاع از این طرح بوده است . به نظر من این طرح می تواند ایده بسیار خوبی برای کاربردی کردن آموخته های ما در زمینه مدیریت شهری باشد البته اگر دیر نشده باشد!

برای دریافت فایل پژوهشگران محله های تهران روی لینک زیر کلیک نمایید.

http://s2.picofile.com/file/7152115806/PM_900712.pdf.html

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به سرای محله خود مراجعه نمایید .

سپاس

در ابتدا لازم می دانم از ابراز لطف آقای شفیعا تشکر کنم . بدون تردید وجود و تداوم کار وبلاگ مدیریت شهری علامه نتیجه کار گروهی بسیاری از دانشجویان و فارغ التحصیلان به ویژه  آقای حاجی کریمی و آقای شفیعا بوده است در این بین نقش آقای شفیعا در افزایش بار علمی وبلاگ بسیار موثر بوده است با نگاهی به آرشیو مطالب وبلاگ به خصوص قسمت معرفی مقاله و مهم تر از آن سایت مرجع مدیریت شهری تلاش بی نظیر ایشان در ارتقای جایگاه رشته مدیریت شهری به خوبی نمایان می گردد. بدینوسیله به نوبه خودم از زحمات ایشان و دیگر عزیزان تشکر و قدردانی می نمایم.

قضاوت با شما

برای آنکه در ذکر خبرها و نظرهای شهری یکسونگری نشود سرمقاله روزنامه ایران روز ۷/۷/۹۰ درباره مسائل بانک شهر و شرکت جهان عینا ذکر می گردد قضاوت با شما !

از چه نگرانيد؟    مصيب نعيمي

يك روز پس از گزارش مستند روزنامه ایران در باره عملكرد سوداگرانه برخي نهادهاي منسوب به شهرداري تهران در بازار سكه و طلا، مديران رسانه‌هاي تحت امر اين نهاد با اختصاص چندين صفحه به اين موضوع، در مقام به اصطلاح پاسخگويي به گزارش برآمدند.
... و اين در حالي است كه در ميان حجم بالاي اظهارات،‌ مواضع و بيانيه‌هاي صادره،‌ گزارش درخصوص سوءاستفاده از منابع پولي شهرداري تهران در امر خريد و فروش طلا و بازار سهام، به هيچ وجه غيرمستند توصيف نشده است.
.

ادامه نوشته

رشته هاي مديريت شهري در ساير كشورها

دانشگاه آلبورگ - دانشگاه بوفالو - دانشگاه فنی برلین - دانشگاه معماری ویتنام - دانشگاه تگزاس - دانشگاه آریزونا

 دانشگاه آلبورگ 

 مدیریت و برنامه ریزی شهری

برنامه فوق لیسانس مدیریت و برنامه ریزی شهری در دانشگاه آلبورگ ،داوطلبان این رشته را از طریق ادغام علوم مهندسی و علوم اجتماعی برای درک و انطباق با چالش های توسعه شهری در قرن 21 توانمند می سازد.

مدیریت چالش های برنامه ریزی و خط مشی شهری در عصر جهانی شدن نیازمند یک رویکرد بین رشته ای است که بایست دانش های فنی ،اجتماعی،اقتصادی و زیست محیطی  با یکدیگر ترکیب شوند.

ادامه نوشته

مجلات مدیریت شهری

با سلام

نحوه برقراری ارتباط با رشته مدیریت شهری در بدو کار برای هر دانشجوی نوپا در این رشته کاری سخت و گاهی امکان ناپذیر است. از این رو برخی از دانشجویان این رشته ممکن است در بدو ورود دچار سرخوردگی شده و از ادامه راه باز مانند.

با توجه به اینکه منابع مرجع جهت مطالعه و گسترش افق دید در این رشته نادر می باشند بهتر است که کار را با مجلات مدیریت شهری آغاز نماییم تا با ذهنیتی درست در مسیر گام برداریم.

در اینجا لیستی از مجلات مدیریت شهری برای دوستان ورودی جدیدی این رشته «از جمله شخص بنده» قرار گرفته اند که امیدوارم برای شروع مناسب باشه.

به ادامه مطلب توجه فرمایید.

ادامه نوشته

محله هاي تهران و هويتشان

شايد هر روز نام چند محله از تهران را بشنويم بي آنکه بدانيم تاريخچه ي اين نام ها چي هست. البته اگر اهل تهران باشيد، به خوبي ميدونين که هر يک از اين نام ها، بخشي از تاريخ تهران رو ساخته و ميشه گفت هويت تهران قديم نهفته در تاريخ اين نام هاست.

سيد خندان سيدخندان پيرمردي دانا و البته خنده‌رو بوده كه پيشگويي‌هاي او زبانزد مردم بوده است. دليل نامگذاري اين منطقه نيز احترام به همين پيرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سيد خندان بر ايستگاه اتوبوسي در جاده قديم شميران هم اطلاق مي‌شده است.

فرمانيه در گذشته املاک زمين هاي اين منطقه متعلق به کامران ميرزا نايب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وي به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد اين منطقه به دليل آب و هواي فرح انگيزش به همين نام معروف شده است.

شهرک غرب دليل اينکه اين محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع هاي مسکوني اين منطقه با طراحي و معماري مهندسان آمريکايي و به مانند مجتمع هاي مسکوني آمريکايي بوده و در گذشته نيز محل اسکان بسياري از خارجي ها بوده است.

آجودانيه آجودانيه در شرق نياوران قرار دارد و تا اقدسيه ادامه پيدا مي کند. آجودانيه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزير قورخانه ناصرالدين شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسيه نام قبلي اقدسيه (تا قبل از 1290 قمري) حصار ملا بوده است. ناصرالدين شاه زمين هاي آنجا را به باغ تبديل و براي يکي از همسران خود به نام امينه اقدس (اقدس الدوله) کاخي ساخت و به همين دليل اين منطقه به اقدسيه معروف شد.

جماران زمين هاي جماران متعلق به سيد محمد باقر جماراني از روحانيان معروف در زمان ناصر الدين شاه بوده است. برخي از اهالي معتقدند که در کوه هاي اين محله از قديم مار فراوان بوده و مارگيران براي گرفتن مار به اين ده مي آمدند و دليل نامگذاري اين منطقه نيز همين بوده است و عده اي هم معتقدند که جمر و کمر به معني سنگ بزرگ است و چون از اين مکان سنگ‌هاي بزرگ به دست مي آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، يعني محل به‌دست آمدن جمر ناميده‌اند.

پل رومي پل رومي در واقع پل کوچکي بوده که دو سفارت روسيه و ترکيه را هم متصل مي کرده است. عده‌اي هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدين رومي گرفته‌شده است‌.

جواديه (در جنوب تهران) بسياري از زمين هاي جواديه متعلق به آقاي فرد دانش بوده است که اهالي محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعي نيز توسط جواد آقا بزرگ در اين منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.

داوديه (بين ميرداماد و ظفر) ميرزا آقاخان نوري صدر اعظم اين اراضي را براي پسرش‌، ميرزا داودخان‌، خريد و آن را توسعه داد. اين منطقه در ابتدا ارغوانيه نام داشت و بعدها به دليل ذکر شده داوديه نام گرفت‌.

درکه اگر چه هنوز دليل اصلي نامگذاري اين محل مشخص نيست اما برخي آنرا مرتبط به نوعي کفش براي حرکت در برف که در اين منطقه استفاده مي شده و به زبان اصلي درگ ناميده مي شده است دانسته اند.

دزاشيب (نزديکي تجريش) روايت شده است که قلعه بزرگي در اين منطقه به نام آشِب وجود داشته است و در گذشته نيز به اين منطقه دزآشوب و دزج سفلي و در لهجه محلي ددرشو مي گفتند.

زرگنده احتمالا" دليل نامگذاري اين محل کشف سکه ها و اشياء قيمتي در اين محل بوده است. در گذشته اين منطقه ييلاق کارکنان روسيه بوده است.

قلهک کلمه قلهک از دو کلمه قله و ک‌ تشکيل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معناي قلعه است‌. عقيده اهالي بر اين است که به دليل اهميت آبادي قلهک که سه راه گذرگاه‌هاي لشگرک‌، ونک و شميران بوده است‌، به آن (قله- هک) گفته شده است‌.

کامرانيه زمين‌هاي اين منطقه ابتدا به ميرزا سعيدخان‌، وزير امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران ميرزا پسربزرگ ناصرالدين شاه‌، با خريد زمين‌هاي حصاربوعلي‌، جماران و نياوران‌، اهالي منطقه را مجبور به ترک زمين‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانيه ناميد.

محموديه (بين پارک وي تا تجريش يا خیابان پهلوی تا ولنجک) در اين منطقه باغي بوده است که متعلق به حاج ميرزا آقاسي بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسيه مي گفتند. سپس علاءالدوله اين باغ بزرگ را از دولت خريد و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محموديه ناميد.

نياوران نام قديم اين منطقه گردوي بوده است و برخي معتقدند در زمان ناصرالدين شاه نام اين ده به نياوران تغيير کرده است به اين ترتيب که نياوران مرکب از نيا (حد، عظمت و قدرت‌)؛ ور (صاحب‌) و ان‌ علامت نسبت است و در مجموع يعني کاخ داراي عظمت‌.

ونک نام ونک تشکيل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک) که به صورت صفت ظاهر مي‌شود.

يوسف آباد منطقه يوسف آباد را ميرزا يوسف آشتياني مستوفي‌الممالک در شمال غربي دارالخلافه ناصري احداث کرد و به نام خود، يوسف آباد ناميد.

پل چوبي قبل از اين که شهر تهران به شکل امروزي خود درآيد، دور شهر دروازه هايي بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. يکي از اين دروازه‌ها، دروازه شميران بود با خندق‌هايي پر از آب در اطرافش که براي عبور از آن‌، از پلي چوبي استفاده مي‌شد. امروزه از اين دروازه و آن خندق پر از آب اثري نيست‌، اما اين محل همچنان به نام پل چوبي معروف است.

شميران نظريات مختلفي درباره اين نام شميران وجود دارد. يکي از مطرح ترين دلايل عنوان شده ترکيب دو کلمه سمي يا شمي به معناي سرد و ران به معناي جايگاه است و در واقع شميران به معناي جاي سرد است. به همين ترتيب نيز تهران به معناي جاي گرم است. همچنين در نظريه ديگري به دليل وجود قلعه نظامي در اين منطقه به آن شميران مي گفتند و همچنين برخي نيز معتقدند که‌ يکي از نه ولايت ري را شمع ايران مي گفتند که بعدها به شميران تبديل شده است..

گيشا نام گيشا که در ابتدا کيشا بوده است برگرفته از نام دو بنيانگذار اين منطقه (کينژاد و شاپوري) مي باشد.

منيريه (در جنوب خیابان پهلوی) منيريه در زمان قاجار يکي از محله هاي اعيان نشين تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌ميرزا، يکي از صاحب‌ منصبان قاجر، به نام منير گرفته شده‌است

مطلب اول

سلام دوستان . نوشتن در یک وبلاگ تخصصی مدیریت شهری کمی مشکله به خصوص برای یک دانشجوی صفر کیلومتر . ولی فکر کردم برای شروع حتی انتخاب مطالب عمومی از سایت های مختلف که به نوعی مرتبط با شهر باشد بهتر از هیچی است شاید حداقل باعث بشه مطالب وبلاگ متنوع تر بشود امیدوارم مطلب اول برای شما مفید باشد. 

از مایکروسافت ورد غافل نشوید - بخش اول (رفرنس دهی)

از میان محصولات آفیس شرکت مایکروسافت، MS Word از سایر نرم افزارها، پر کاربرد تر و مشهور تر است.
(قبلش بگویم که من و رفقای لینوکس باز ام، خیلی با مایکروسافت رفیق نیستیم، ولی خداییش ورد را باید استثنا کنم!)

با این که تقریبا همه ی ما از آن استفاده کرده ایم و فکر می کنیم که آن را بلد هستیم،
اما، ما غالبا از اکثر امکاناتش استفاده نمی کنیم و متوجه نیستیم که چه چیز محشری است. 

اتفاقا در میان نرم افزارهای مشابه، یکی از جامع ترین ها و در عین حال ساده ترین هاست. 

باز هم توضیح بدهم که بنده شخصا استفاده ی بسیار از ورد کرده ام و بسیاری از دوستان، سوالاتشان و اشکالاتشان را از من می پرسند. با ورد مجله هم در آورده ام و صفحه بندی کرده ام و .... اما برخی قابلیت ها را تازه باهاش آشنا شده ام و خیلی باهاش صفا کرده ام. گفتم شما هم بدانید و شاید بتوانید خوب استفاده کنید.

********

چند مورد را مثال می زنم. واقعا ساده است و خیلی هم در تدوین پایان نامه تان به درد خواهد خورد:

********

اول. رفرنس دهی:

این کار در ورد خیلی خوب انجام می شود. اصولا شما در رفرنس دهی، چند چیز لازم داری.

اول. cite کردن یا نقل قول کردن یا شاهد آوردن (از یک منبع) در وسط متن مقاله.
دوم. بیبلیوگرافی (bibliography) یا کتابشناسی یا فهرست منابع و مآخذ دادن که غالبا به صورت مجتمع، در انتهای مقاله یا کتاب یا فصل کتاب می آید. 

سوم. پاورقی زدن. که در این پاورقی یا توضیحات اضافی درج می شود یا منبع خاص یک نکته، همان جا ذکر می شود.

چیزهای دیگر هم هست ولی کلیدی نیست.

پاورقی زدن چیز سختی نیست و به راحتی قابل انجام است و مهارت خاصی نمی خواهد.

ولی آن دو تای اولی، قاعده و قانون زیاد دارد. یکی اش این است که اصلا از بیخ بدانی که بر اساس چه متدی می خواهی به یک مطلب رفرنس بدهی. آن وقت نوع cite کردن و نیز رفرنس نویسی، کاملا متفاوت خواهد بود.

که مثلا اول اسم نویسنده بیاید یا اول اسم مقاله بیاید. دوم سال انتشار بیاید یا شماره مجله بیاید یا ...

سبک های متفاوتی وجود دارد که مشهورترین آن ها عبارتند از APA که مربوط به انجمن روانشناسی امریکاست و Chicago که آن هم مشهو راست. همچنین دانشگاه هاروارد نیز برای خود سبکی دارد که جالب خواهد بود. (این مقاله را ببینید: http://en.wikipedia.org/wiki/Style_guide)

نرم افزارهایی وجود دارد (اینجا+) که به صورت تخصصی کار تولید منبع دهی و اشاره را انجام می دهند ولی ورد این کار را به نحو مطلوب و با کمترین دردسر و به صورت در هم تنیده با متنی که تهیه کرده اید انجام می دهد. و این ارزشمند است. 

در ورد 2007 که یک بخش مشخصی در منو ها وجود دارد به نام References که خیلی بخش کارآ و جالبی اس.

از آن زیباتر، چیزی است که تحت عنوان مدیریت منابع (Manage Sources) در این بخش قرار گرفته. آن را انتخاب کنید و منابع تان را به آن اضافه کنید. فرمی باز می شود که کلیه مشخصات ممکن برای یک مقاله/ کتاب/ و ... را در آن درج می کنید.

نام نویسنده (حتی برای نام نویسنده هم فرمی هست که نام کوچک و وسط و بزرگ را جدا می گیرد و خودش یک خروجی استاندارد می دهد)  اسم مقاله و اسم مجله و سال انتشار و نام انتشاراتی و شهر انتشار و هرچیز که فکرش را بکنی. هر منبعی که واردش بکنی، درش می ماند و از آن به بعد، فقط رفرنس دادن بهش باقی می ماند. واقعا چیز رله ای است.

موقع رفرنس دادن هم استاندارد را همان جا تعیین می کنید. زیر مدیریت منابع، یک کمبوباکس هست که جلویش نوشته سبک (style) که سبک ارجاع دهی را معلوم می کند. به صورت پیش فرض، سبک های شیکاگو، APA، GB7714، و استاندارد ISO-690 و از آن مشهور تر Turabian و GOST را هم پشتیبانی می کند.

حتما استفاده کنید و از زحمت دردسرهایی که رفرنس دادن ِاستاندارد دارد و اشتباهات مکرری که پیش می آید، بپرهیزید. خیلی چیز خوبی است.هم به دردسر را کم کرده و رفرنس دادن را راحت می کند و هم مقاله را خیلی شکیل و زیبا نموده، ظاهری با آبرو به آن می دهد.

برای تولید کتابشناسی یا فهرست منابع، کافی است از دکمه insert bibliography استفاده نمایید. و نتیجه را تماشا کنید.

اگر اهل مقاله نوشتن بوده باشید و یا فقط یک بار دردسر رفرنس نویسی استاندارد را به تن خریده باشید، با این قابلیت مایکروسافت ورد، یک دنیا حال خواهید کرد.

چیزهای بسیار جالب دیگری هم هست که به تدریج خدمتتان عرض خواهم کرد.

استاد راهنما

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.

روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه: هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شماکیست.

وقف در ایران, وقف در امریکا

می دانید مهمترین منبع درآمدی دانشگاه هاروارد که در طی سالیان گذشته در صدر بهترین دانشگاههای دنیا قرار داشته است چیست؟ وقف! درآمد این دانشگاه آمریکایی از محل موقوفات از کل کمکهایی که دولت انگلستان به دانشگاههای این کشور می کند بیشتر است! ( به نقل از مجله توقیف شده شهروند امروز). البته ما هم در مملکتمان وقف داریم اما مثلاْ برای خرج خورد و خوراک زائر فلان امامزاده در ناکجا آباد سفلی و ... 

زنگ تفریح!

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر سفر نکنی

اگر کتابی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش نکنی

اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

.

.

.

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری کن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

تقلید

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن                      هم به ر‌ای و عقل خود اندیشه کن

از محقق تا مقلد قرنهاست                          کاین چو دادست وآن دیگر صداست

                                                                                              مولوی

نگاهی به مساله مسکن

به قول دکتر مجتهد:
«به طوطی هم دو کلمه‌ی عرضه و تقاضا را یاد بدهند،
می تواند ادعا کند که اقتصاد بلد است!»

***

برای بررسی مساله‌ی مسکن در ایران امروز،
باید نگاهی جامع  نگر تر از آن چه این روزها مرسوم است، داشت.

ما در مساله‌ی مسکن،
هم در طرف عرضه و هم در طرف تقاضا دچار پیچیدگی هایی هستیم که
بدون در نظر گرفتن آن ها،
موفق به توجیه صحیح وضعیت پیش آمده، نخواهیم شد،
عوامل موثر بر آن را درست نخواهیم شناخت،
راه‌کار خروجی ما،‌ راه‌کار دقیق و کارآیی نخواهد بود
و در نهایت پیش بینی درستی از آن چه در اثر تصمیمات ما رخ خواهد داد،
نخواهیم داشت.

***

من٬ این جا، از نگاه کینز به پول+  وام می گیرم،
و چنان چه او،
‌ علاوه بر تقاضای واقعی (=تقاضای مبادلاتی پول) پول، 
گونه های دیگری از تقاضا برای پول را بازشناخت،
ما نیز گونه های دیگری از تقاضا،
علاوه بر تقاضای واقعی (=تقاضای سکونتی) مسکن،
را مرور کنیم.

نمی دانم قبلا کسی این کار را کرده است یا نه.
اگر کسی چیزی از این دست را جایی دیده، ممنون می شوم اطلاعم دهد.
بلکه نتیجه نهایی این نوشتار دقیق تر باشد 
و برای روزی که سر و شکل مقاله‌ی علمی به خود می گیرد به درد بخورد.

***

با نگاهی به طرف تقاضا،
می بینیم که  با انواع متفاوتی از تقاضا روبرو هستیم.
که متناسبا عرضه‌ی مربوط به خود را ایجاد می کنند.
(یا برعکس! دعوا که نداریم!)

*اول. تقاضای سکونتی (Residential Demand)


این تقاضا را شاید بتوان تنها تقاضای واقعی برای مسکن دانست.
نیاز به سرپناه و سکونت‌گاه، از نیازهای اولیه‌ی هر انسانی است.
مسکن به این «نیاز به سکونت» پاسخ می دهد.
(منظور از واقعی بودن این تقاضا٬
 کاذب بودن سایر تقاضاها نیست.
منظور اصالت کارکردی است که برای این نوع از تقاضا متصور است.)

برنامه های دولت ها برای تولید انبوه مسکن، و تقویت عرضه ی مسکن.
پاسخی است به این تقاضا.

این است که با توجه رشد بالای جمعیت در اوایل دهه ۶۰،
و نزدیک شدن سن ازدواج متولدین این سال ها  و نیاز به مسکن مستقل،
می توان احتمال داد که تقاضا برای مسکن در سال های اخیر،
افزایش محسوسی داشته باشد.

البته بررسی آماری نشان خواهد داد که این افزایش تقاضا،
نمی تواند عامل افزایش قیمتی چنین سرسام آور باشد.

لاجرم نقش تقاضاهایی از نوعی دیگر راُ باید در این زمینه پر رنگ نمود.

چه این که،
این قشر، اگر هم می خواست،
توان مالی برای افزایش فشار تقاضا٬
و افزایش قیمت ها به میزان فعلی را نداشت.

نکته ی دیگری را در این جا باید ذکر کنم.
و آن این که به نظر می رسد در جهان توسعه یافته و در سایر نقاط جهان،
اغلب کارکرد زمین و مسکن، همین کارکرد واقعی آن است.

اگر زمین حاصلخیز در میان است، مصرف کشاورزی و تولید مربوطه را دارد.
اگر زمین شهری است مصرف مسکونی.

به همین دلیل، 
در این کشورها، بسیار نادر است که
کسی که دارای خانه ی مسکونی مناسب و در شان خود باشد،
اقدام به خرید مِلک یا خانه ای در مجاورت خانه فعلی خود نماید
بدون آن که مصرف و کاربری واقعی برایش داشته باشد.

چیزی که در تهران (و این روزها، تقریبا می توان گفت: ایران)،
به کرات مشاهده می شود.

این نکته،
ما را وا می دارد که از مردم تهران (و ایران) بپرسیم،
چرا با این که ملکی دارید، باز هم اقدام به خرید ملک می کنید؟

این سوال را این جا نگه دارید تا بعدتر به آن پاسخ دهیم.

 

*دوم. تقاضای احتیاطی (Precautionary Demand)

مثلی وجود دارد که ظاهرا مربوط به جهود هاست:

«مِلک٬ مثل ساعت می ماند.
اوج رکود هم که بشود٬
حداکثرش می خوابد.
عقب گرد نمی کند.
وقتی هم که رونق باشد٬‌ ترقی می کند و جلو می رود.»

درستی این مثل٬ لااقل طی نیم قرن گذشته٬ اثبات شده است.

صاحبان سرمایه٬ میل اول‌شان٬ حفظ سرمایه است.
و در دراز مدت چیزی بهتر از مِلک نیافته اند.

هر چند مِلک٬‌
علاوه بر این که ثروت قابل انتقال نیست٬
از حیث نقد شوندگی اش -خاصه در شهرهای کوچک- ضعف دارد٬
اما به هر حال٬
در نگاه بلند مدت مبتنی بر تجربه نیم قرن اخیر٬
بهترین جا برای پس انداز و حفظ ارزش پول بوده است.

این تقاضا٬‌بی هیچ تردیدی٬
امروز هم وجود دارد.

در میان صاحبان سرمایه٬ این عقیده نیز رایج است٬
که پول حاصل از فروش مِلک را صرف خرید مِلک می کنند و نه چیزهای دیگر یا کسب و کار.

یا در بسیاری معاملات دیده ایم که
فروشنده٬ 
انعقاد معاملات را منوط می کند به خریدی که انجام داده یا خواهد داد.

این موارد را هم می توان در همین رده دسته بندی نمود.

 خلاصه‌ این که٬ 
برای متقاضی این نوع از تقاضا٬
کارکرد مِلک و مسکن٬‌ حفظ سرمایه است.

ناگفته نگذاریم که
علت اصلی پایداری قیمت ها در این نگاه٬
و خاصیت ساعت گونه‌ی قیمت مسکن را باید در طرف عرضه جست.

چرا که به محض افزایش قیمت در یک ناحیه٬
عرضه‌ی مسکن به سرعت به قیمت های جدیدانجام می شود.
و در صورتی که تقاضا برای قیمت جدید نباشد و رکود حاکم شود٬
عرضه کننده کماکان برموضع خود خواهد ایستاد و
به کمتر از قیمت جدید نخواهد فروخت.
مگر٬ مجبور باشد و از جوانب دیگر تحت فشار باشد.
و یا این که پول ملک از خودش نباشد.
چنانچه در کشورهایی نظیر امریکا٬
۸۰ درصد (و حتی بیش از آن) از قیمت خانه را موسسات مالی و بانک ها٬ تامین اعتبار می کنند.
شخص با داشتن ۲۰ درصد از پول خانه و حتی کمتر از آن می تواند مالک خانه شود و
با گذاردن آن در رهن بانک٬ به تدریج اقساط آن را پرداخت نماید.
این مساله در ایران که معاملات مسکن کاملا نقدی انجام می گیرد٬
بسیار متفاوت است.

عرضه کننده از قیمت های افزایش یافته کوتاه نخواهد آمد.
او می تواند مقاومت کند به چند دلیل:
اول. نوعی از انحصار غیرقابل شکست را در اختیار دارد.
چرا که هم زمین قابل وارد کردن نیست
و هم ایران یک تهران بیشتر ندارد و تهران یک زعفرانیه بیشتر ندارد.
دوم. ندرتا املاک بدون کاربری واقعی یافت می شود.
به نحوی که حتی اگر مالک مستقیما در آن سکونت نکند٬ 
مستاجری خواهد داشت که از آن استفاده می کند و کسب درآمدی برای مالک خواهد بود.
لذا سرمایه اش٬ ‌از حداقل گردش برخوردار خواهد بود
و امکان مقاومت بر روی قیمت جدید را برای مدت های طولانی مهیا می کند.

از این هم بگذریم.

*سوم. تقاضای سوداگرانه/سرمایه‌ای (Speculative/Asset Demand)

 این گونه از تقاضا٬
هر چند با تقاضای احتیاطی٬ آمیخته و مرتبط است٬
اما باید این را مکمل آن محسوب نمود.

باز هم می توان گفت که
طی نیم قرن گذشته٬
هیچ فعالیت تولیدی و تجاری و غیر آن٬
مانند مِلک٬ روی ترقی و رونق را به خود ندیده است.

و این خود مهمترین دلایل جذابیت بازار مسکن است.

در تهران و ایران٬
تجربه‌‌ی نیم قرن اخیر٬ نشان داده است که
بازار مسکن٬
علاوه بر حفظ سرمایه٬ بازار بسیار جذابی از حیث سودآوری بوده است.

منزلی که در دروس در اوایل دهه هفتاد٬
متری ۷ هزار تومان خرید و فروش می شده است٬
-الآن- در اواسط دهه‌ی هشتاد٬
متری ۷ میلیون تومان خرید و فروش می شود.

کدام سرمایه گذاری در کدام صنعت و تولید و کسب و کار٬
می توانسته ظرف کمتر از ۲۰ سال٬
قیمت سرمایه را
-بدون هیچ زحمت و تلاش٬ بدون هیچ مالیات و عوارض و بدون هیچ ریسک-
 هزار برابر نماید؟

 

بازار مسکن٬‌
-طی نیم قرن پر تلاطم گذشته٬‌
که از حیث تمرکز حوادث افزاینده‌ی ریسک سرمایه گذاری در ایران٬
در تاریخ ایران و در میان کشورهای جهان کم نظیر بوده است-
 اعتماد بازار سرمایه را به شدت جلب کرده است.

و این اعتماد٬‌ به این راحتی سلب شدنی نیست.

 

 خلاصه‌ این که٬ 
برای متقاضی این نوع از تقاضا٬
کارکرد مِلک و مسکن٬‌ سرمایه گذاری و کسب سود از سرمایه است.

*چهارم. تقاضای اعتبارجویانه (Social Climbing/Parvenus Demand)

این گونه از تقاضا٬
هر چند عمومیت ندارد و مربوط به مناطق لوکس و مرفه نشین شهرها٬
(که در اصطلاح روزمره٬ «بالای شهر» خوانده می شود) است٬
با این حال باید آن را در نظر داشت.

با توجه به سطح قیمت ها و
مختلف بودن سطح مرغوبیت زمین در مناطق مختلف٬
سکونت در برخی مناطق٬ 
نشانه‌ای از تمول و ثروتمندی بوده٬
فرد را
-لااقل در مناسبات ظاهری-
در زمره‌ی افراد رده بالای جامعه -لااقل از حیث مادی- قلمداد خواهد کرد.

این مساله خود موجب دامن زدن به افزایش قیمت در برخی نقاط خاص٬
که شهرتی در زمینه‌ی خاصی نیز دارند خواهد شد.

شاید مرغوبیت قلمداد شدن زعفرانیه
را علاوه بر طبیعت منحصر بفردش ٬ 
بتوان مدیون همجواری‌اش با مجموعه کاخ‌های سعدآباد٬ دانست.

و یا عدم مرغوبیت زمین های خواجه عبدالله انصاری٬‌
باز هم به رغم طبیعت منحصر بفردش٬
را بتوان ناشی از همجواری اش با ساختمان های وزارت اطلاعات دانست.

هر چند این نوع تقاضا را می توان گونه ای از تقاضای مسکونی قلمداد کرد٬
اما تفکیک آن لازم می نماید
و این گونه از تقاضا را نباید از نظر دور داشت.


چرا که هر چند حجم تقاضای اینان٬
‌بخش عمده ای از بازار نیست٬
اما عملکرد نامناسب این قشر٬
-با توجه به توان مالی در پرداخت های بیشتر-
می تواند نقش موثری در افزایش قیمت ها ایفا کند و
بر بخش عمده ای از بازار تاثیرات نامطلوب بگذارد.

***

طرف عرضه را هم باید تفکیک شده نگاه کرد تا بتوان قضاوت درستی به دست داد.
بخشی از عرضه است که عرضه‌ی انبوه سازی است.
مخاطبش هم اقشار ضعیف و خانواده های نوپا هستند.
این نوع از عرضه٬ انحصاری نیست.
چرا که دست دولت و شهرداری ها برای ایجاد شهرک های اقماری و ...
باز است.
امکان خلق مکان های جدید وجود دارد.

بخشی از عرضه٬
آن قسمت از املاکی است که در اختیار مردم است.
نوعی از انحصار در مناطق مرغوب شهر وجود دارد.
امکان خلق فضاهای جدید وجود ندارد.
امکان وضع اجبار برای تقویت عرضه وجود ندارد.
خصوصا املاکی که مصرف واقعی نیز دارند و در آن موجر یا مالک ساکن است.

بیشترین افزایش قیمت هم مربوط به این مناطق است.
چرا که تمرکز تقاضاهای غیرمصرفی بر روی مناطق مرغوب است.
هر چند با شرایط به وجود آمده در کشور٬
املاک نامرغوب و شهرک های حاشیه ای و ... نیز تقاضاهای غیرمصرفی را پوشش می دهد.

***

این که چرا قیمت ها افزوده شده است را
شاید بتوان با در نظر گرفتن مواردی که ذکر شد٬ بهتر و دقیق تر تحلیل کرد.

در مورد راهکارهایی که دولتمردان در پیش گرفته اند و
راهکارهایی که می تواند به تقلیل بحران کمک کند بعدتر
-اگر عمری بود-
خواهم نوشت.

***

این ها تاملاتی بود که چندی در ذهنم بود.

گفتم این جا طرح کنم.

اگر کسی نظری یا اصلاحی یا تکمله ای ارائه کند٬ ممنونش خواهم بود.


استدلال به روش ديالکتيک سقراطي !!


 


جواب يك دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است
 
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ 
 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند
 
اما يکی از آنها چنين نوشت
 
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد
 
۱) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند
 
اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است
 
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود

بدون شرح

این نامه ای است که از طرف دانشگاه به نظام وظیفه برده ام!

برف مي بارد ...

سلام به همه دوستان و سروران گرامي
داستان آرش کمانگير را که يادتان هست !!
من هر وقت برف مياد، بي اختيار اين شعر زيبا و پر اميد سياوش کسرايي که حتما الان ديگه از کتابهاي درسي ابتدايي حذف شده در خاطرم ميگذره ، براي من که هميشه حسي نوستالژيک و در عين حال غرور آفرين و اميد بخش به همراه داشته. استرس براي حفظ کردن اين شعر طولاني در کلاس چهارم يا پنجم ابتدايي و جواب دادن سر کلاس و نمره و امتحان و در عين حال با لحن دکلمه و پرطنين چنين شعري رو سرکلاس خوندن و آرزوي رستم شدن و آرش شدن و... زيباترين خاطره ايه که بعد از قريب سي سال هنوز ميتونه دل انگيز و فرحبخش باشه ...
اميدوارم شما هم ازين شعر خوشتون بياد ، بخصوص اونجا که ميگه‌ " ... آري آري زندگي زيباست، زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست ، گر بيفروزيش رقص شعله اش تا بيکران پيداست ، ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست ..." بعضي ها اين شعر را حماسي ترين شعر سپيد معاصر قلمداد ميکنند


 برف مي بارد 

 برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ 

 كوهها خاموش 

 دره ها دلتنگ

 راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ

 بر نمي شد گر ز بام كلبه هاي دودي 

 يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد 

 رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده هاي لغزان 

ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟

آنك آنك كلبه اي روشن 

 روي تپه روبروي من 

 در گشودندم 

 مهرباني ها نمودندم 

 زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز 

 در كنار شعله آتش 

 قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز 

 گفته بودم زندگي زيباست 

 گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست

 آسمان باز

آفتاب زر 

باغهاي گل 

 دشت هاي بي در و پيكر 

 سر برون آوردن گل از درون برف 

 تاب نرم رقص ماهي در بلور آب

 بوي خاك عطر باران خورده در كهسار 

 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب 

 آمدن رفتن دويدن 

 عشق ورزيدن 

غم انسان نشستن 

 پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن 

 كار كردن كار كردن 

 آرميدن 

چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن 

جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن 

گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن 

همنفس با بلبلان كوهي آواره خواندن 

در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن 

نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن 

گاه گاهي 

زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته 

قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن 

بي تكان گهواره رنگين كمان را 

در كنار بان ددين

يا شب برفي 

پيش آتش ها نشستن 

دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن 

آري آري زندگي زيباست 

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست 

گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست 

ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست 

پير مرد آرام و با لبخند 

كنده اي در كوره افسرده جان افكند 

چشم هايش در سياهي هاي كومه جست و جو مي كرد 

زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد 

زندگي را شعله بايد برفروزنده 

شعله ها را هيمه سوزنده 

جنگلي هستي تو اي انسان 

جنگل اي روييده آزاده 

بي دريغ افكنده روي كوهها دامن 

آشيان ها بر سر انگشتان تو جاويد 

چشمهها در سايبان هاي تو جوشنده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش 

سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان 

زندگاني شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز 

شعله ها را هيمه بايد روشني افروز

كودكانم داستان ما ز آرش بود 

او به جان خدمتگزار باغ آتش بود 

روزگاري بود 

روزگار تلخ و تاري بود 

بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره 

دشمنان بر جان ما چيره 

شهر سيلي خورده هذيان داشت 

بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت 

زندگي سرد و سيه چون سنگ 

روز بدنامي 

روزگار ننگ 

غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان 

عشق در بيماري دلمردگي بيجان 

فصل ها فصل زمستان شد 

صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد 

در شبستان هاي خاموشي

مي تراويد از گل انديشه ها عطر فراموشي

ترس بود و بالهاي مرگ 

كس نمي جنبيد چون بر شاخه برگ از برگ 

سنگر آزادگان خاموش

خيمه گاه دشمنان پر جوش

مرزهاي ملك 

همچو سر حدات دامنگستر انديشه بي سامان 

برجهاي شهر 

همچو باروهاي دل بشكسته و ويران 

دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو 

هيچ سينه كينهاي در بر نمي اندوخت 

هيچ دل مهري نمي ورزيد 

هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد 

هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد 

باغهاي آرزو بي برگ

آسمان اشك ها پر بار 

گر مرو آزادگان دربند 

روسپي نامردان در كار 

انجمن ها كرد دشمن 

رايزن ها گرد هم آورد دشمن 

تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند 

هم به دست ما شكست ما بر انديشند 

نازك انديشانشان بي شرم 

كه مباداشان دگر روزبهي در چشم 

يافتند آخر فسوني را كه مي جستند 

چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد

وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد 

آخرين فرمان آخرين تحقير 

مرز را پرواز تيري مي دهد سامان 

گر به نزديكي فرود آيد 

خانه هامان تنگ 

آرزومان كور 

ور بپرد دور 

تا كجا ؟ تا چند ؟

آه كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان ؟

هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد

چشم ها بي گفت و گويي هر طرف را جست و جو مي كرد

پير مرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد 

از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد 

برف روي برف مي باريد 

باد بالش را به پشت شيشه مي ماليد

صبح مي آمد پير مرد آرام كرد آغاز 

پيش روي لشكر دشمن سپاه دوست دشت نه دريايي از سرباز

آسمان الماس اخترهاي خود را داده بود از دست

بي نفس مي شد سياهي دردهان صبح 

باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز 

لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت درد آور 

دو دو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر

كودكان بر بام

دختران بنشسته بر روزن 

مادران غمگين كنار در 

كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته 

خلق چون بحري بر آشفته 

به جوش آمد 

خروشان شد 

به موج افتاد 

برش بگرفت وم ردي چون صدف 

از سينه بيرون داد 

منم آرش 

چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن 

منم آرش سپاهي مردي آزاده 

به تنها تير تركش آزمون تلختان را 

اينك آماده 

مجوييدم نسب 

فرزند رنج و كار 

گريزان چون شهاب از شب 

چو صبح آماده ديدار 

مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش 

گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش 

شما را باده و جامه 

گوارا و مبارك باد 

دلم را در ميان دست مي گيرم 

و مي افشارمش در چنگ 

دل اين جام پر از كين پر از خون را 

دل اين بي تاب خشم آهنگ 

كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم 

كه تا بكوبم به جام قلبتان در رزم 

كه جام كينه از سنگ است 

به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است 

در اين پيكار 

در اين كار 

دل خلقي است در مشتم 

اميد مردمي خاموش هم پشتم 

كمان كهكشان در دست 

كمانداري كمانگيرم 

شهاب تيزرو تيرم 

ستيغ سر بلند كوه ماوايم

به چشم آفتاب تازه رس جايم 

مرا نير است آتش پر 

مرا باد است فرمانبر 

و ليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست 

رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست 

در اين ميدان

بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز 

پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز 

پس آنگه سر به سوي آٍمان بر كرد 

به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد 

درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود 

كه با آرش ترا اين آخرين ديداد خواهد بود 

به صبح راستين سوگند 

بهپنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند

كه آرش جان خود در تير خواهد كرد 

پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند 

زمين مي داند اين را آسمان ها نيز 

كه تن بي عيب و جان پاك است 

نه نيرنگي به كار من نه افسوني

نه ترسي در سرم نه در دلم باك است

درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش

نفس در سينه هاي بي تاب مي زد جوش

ز پيشم مرگ 

نقابي سهمگين بر چهره مي آيد 

به هر گام هراس افكن 

مرا با ديده خونبار مي پايد 

به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد 

به راهم مي نشيند راه مي بندد 

به رويم سرد مي خندد 

به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را 

و بازش باز ميگيرد 

دلم از مرگ بيزار است 

كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است

ولي آن دم كه ز اندوهان روان زندگي تار است 

ولي آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكاراست

فرو رفتن به كام مرگ شيرين است 

همان بايسته آزادگي اين است 

هزاران چشم گويا و لب خاموش

مرا پيك اميد خويش مي داند 

هزاران دست لرزان و دل پر جوش

گهي مي گيردم گه پيش مي راند 

پيش مي آيم 

دل و جان را به زيور هاي انساني مي آرايم

به نيرويي كه دارد زندگي در چشم و در لبخند 

نقاب از چهره ترس آفرين مرگ خواهم كند

نيايش را دو زانو بر زمين بنهاد 

به سوي قله ها دستان ز هم بگشاد 

برآ اي آفتاب اي توشه اميد 

برآ اي خوشه خورشيد 

تو جوشان چشمه اي من تشنه اي بي تاب 

برآ سر ريز كن تا جان شود سيراب 

چو پا در كام مرگي تند خو دارم 

چو در دل جنگ با اهريمني پرخاش جو دارم 

به موج روشنايي شست و شو خواهم 

ز گلبرگ تو اي زرينه گل من رنگ و بو خواهم 

شما اي قله هاي سركش خاموش

كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد 

كه بر ايوان شب داريد چشم انداز رويايي

كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد

كه ابر ‌آتشين را در پناه خويش مي گيريد 

غرور و سربلندي هم شما را باد 

امديم را برافرازيد 

چو پرچم ها كه از باد سحرگاهان به سر داريد 

غرورم را نگه داريد 

به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد 

زمين خاموش بود و آسمان خاموش

تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش

به يال كوه ها لغزيد كم كم پنجه خورشيد 

هزاران نيزه زرين به چشم آسمان پاشيد

نظر افكند آرش سوي شهر آرام 

كودكان بر بام

دختران بنشسته بر روزن 

مادران غمگين كنار در 

مردها در راه 

سرود بي كلامي با غمي جانكاه 

ز چشمان برهمي شد با نسيم صبحدم همراه

كدامين نغمه مي ريزد 

كدام آهنگ آيا مي تواند ساخت 

طنين گام هاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند ؟

طنين گامهايي را كه آگاهانه مي رفتند ؟

دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز 

راه وا كردند 

كودكان از بامها او را صدا كردند 

مادران او را دعا كردند 

پير مردان چشم گرداندند

دختران بفشرده گردن بندها در مشت 

همره او قدرت عشق و وفا كردند 

آرش اما همچنان خاموش

از شكاف دامن البرز بالا رفت 

وز پي او 

پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد 

بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز 

خنده بر لب غرقه در رويا 

كودكان با ديدگان خسته وپي جو 

در شگفت از پهلواني ها 

شعله هاي كوره در پرواز 

باد غوغا 

شامگاهان 

راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير

باز گرديدند 

بي نشان از پيكر آرش 

با كمان و تركشي بي تير 

آري آري جان خود در تير كرد آرش 

كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش 

تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون

به ديگر نيمروزي از پي آن روز 

نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند 

و آنجا را از آن پس 

مرز ايرانشهر و توران بازناميدند

آفتاب

درگريز بي شتاب خويش

سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد 

ماهتاب 

بي نصيب از شبروي هايش همه خاموش 

در دل هر كوي و هر برزن 

سر به هر ايوان و هر در زد

آفتاب و ماه را در گشت 

سالها بگذشت 

سالها و باز 

در تمام پهنه البرز 

وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بينيد 

وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد 

رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند 

نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند 

و نياز خويش مي خواهند 

با دهان سنگهاي كوه آرش مي دهد پاسخ 

مي كندشان از فراز و از نشيب جاده ها آگاه 

مي دهد اميد 

مي نمايد راه 

در برون كلبه مي بارد 

برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ 

كوه ها خاموش

دره ها دلتنگ 

راهها چشم انتظار  كارواني با صداي زنگ

كودكان ديري است در خوابند 

در خوابست عمو نوروز

مي گذارم كنده اي هيزم در آتشدان 

شعله بالا مي رود پر سوز

 

پروفسور مجيد تهرانيان

سلام
ديروز يه کم سر کلاس مباني برنامه ريزي فرهنگي از همايش شيراز و پروفسور مجيد تهرانيان گفتم که دبير اين همايش بود و انصافا آدم بسيار باهوش ،با سواد و کم نظيريه و هنوز وقتي برخي مقالات قديمي ايشان را مطالعه ميکنم ، از بعد نظر و حدت ذهن ايشان متحير ميشم . شايد ميشد يه جوري رفتار کنيم که براي کشور سرمايه ارزشمندي قلمداد بشن  و در مباحث سياستگذاري عمومي و برنامه ريزي استراتژيک کشور ازشون استفاده بشه...... گرچه الان هم دکتر فرهنگي از ذخاير علمي و ميراث فرهنگي کشور محسوب ميشوند و کمتر کسي قدرشون رو ميدونه حتي خود ما که دانشجوي ايشان هستيم !
بگذريم،اينم بيو گرافي دکتر مجيد تهرانيان  که بنظرم جزو اولين فارغ التحصيل هاي ايراني باشند که فوق ليسانس و دکتراشون  را از هاروارد گرفتند و مدتها نيز در همون دانشگاه تدريس ميکردند!
در ضمن به سهم خودم از سرکار خانم مير عابديني که ديروز فضاي مباحث درسي را به سيلابس ها و سرفصلهاي اصليش برگردوندند و مطالبي را که بايد از اول ترم در همين چارچوب شروع و ادامه مي يافت ، مطرح کردند ؛ صميمانه سپاسگزارم.
کاش همگي يه جوري براي برنامه ريزي فرهنگي دغدغه و حرص داشتيم !! اونوقت شايدخيلي کاري به کار سرخپوستهاي دلشکسته شهر ليورپول که نميتونند شباي جمعه گوشت نهنگ کباب کنند و پاي تلويزيون بشينند و از اعتماد به نفس گونگ بوک لذت ببرند، نداشتيم !!!!!





July 1999

 

Biography

Caricature

 

Picture of Majid Tehranian
MAJID TEHRANIAN is professor of international communication at the University of Hawaii and director of the Toda Institute for Global Peace and Policy Research. A political economist by education, he received his bachelor's degree from Dartmouth College and his master's and doctoral degrees from Harvard University. He has taught at Harvard, Oxford, Tufts, Southern California, and Tehran universities. His teaching and research have focused on the international political economy of culture, communication, development, democracy, and peace. He also specializes in Middle Eastern and Asia-Pacific affairs. He is former director of Communication and Development Institute (Tehran), program specialist in Communication Research and Planning at UNESCO (Paris), trustee of the International Institute of Communications (London), convenor of International Peace Research Association, and council member of Asia-Pacific Peace Research Association. He has served on the editorial boards of several publications, including Iranian Studies, Communication and Development Review, Communication Theory, Communication Research, Asian Journal of Communication, Communication and Information Sciences Series, Journal of International Communication, and International Encyclopedia of Communications. He currently edits Peace & Policy, and the Toda Institute book series. He has authored more than 10 books and about 100 articles. His articles have appeared in a variety of scholarly journals. They have been also translated into French, Spanish, German, Norwegian, Finnish, Polish, Slovenian, Korean, Japanese, Bahasa Malay, Arabic, and Persian.

At the University of Hawaii where he has taught since 1981, Tehranian has served as chairman of the Department of Communication and a founding member and director of the Spark M. Matsunaga Institute for Peace. He also has initiated and directed such programs as the Pacific Peace Seminar, Dialog on Peace television series, and served on the Faculty Senate and the Board of Directors of the UH Professional Assembly. He has received the UH/EWC Collaborative Research Grant (twice), the Hawaii Interactive Television System's Curriculum Development Grant, a Presidential Citation for Meritorious Teaching, and the Fujio Matsuda Scholar Grant.

Tehranian is an internationally recognized scholar. He is Fellow of the World Academy of Arts and Sciences, cited in Who's Who in the World, Who's Who in America, and Who's Who in Communications and the Media. He is the recipient of Soka University's Award of Highest Honor and Honorary Doctorate, a US Institute of Peace research grant, and the Distinguished Service Award of the Association for Education in Journalism and Mass Communication. Tehranian is a global nomad banished to paradise where he surfs the Net and the Pacific. He can be reached at majid@hawaii.edu.

نقل از سايت دانشگاه هاوايي http://www2.hawaii.edu/~majid



Home | CV | Peace Proposals | Op-ed Articles | Review Articles | Journal Articles | Draft Papers | Books | Poetry | E-mail

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

                             دکتر آلبرت محرابیان،استاد UCLA

سلام
داشتم روی انترنت دنبال بیوگرافی پروفسور مجید تهرانیان که جامع ترین مطالعات برنامه ریزی فرهنگی را در سال 1354 برای ایران انجام داده بود میگشتم که یهو یی دیدم هرجا اسم تهرانیان اومده اسم محرابیان هم پشتش ثبت شده!! همونی که دکتر فرهنگی سر کلاس ازش تعریف میکردن، دکتر آلبرت محرابیان، گفتم شاید بد نباشه شما هم عکس و بیو گرافی ایشون را ببینید،
اینم بیوگرافیش، ولی خداوکیلی شما بگین این مهندسها از جون رشته های علوم انسانی چی میخان؟؟!!!



Albert Mehrabian, Ph.D.

Albert Mehrabian came to psychology with B.S. and M.S. degrees in engineering from the Massachusetts Institute of Technology. He received his Ph.D. from Clark University and in l964 commenced an extended career of teaching and research at the University of California, Los Angeles. He currently devotes his time to writing and consulting as Professor Emeritus of Psychology, UCLA.

Dr. Mehrabian's background in engineering and natural science has provided him with a distinct approach to his work in psychology. Knowing that it is impossible to test the validity of ideas without measures, he has devoted much of his forty-plus years of research to the development of psychological scales and major theoretical models for describing and measuring complex psychological phenomena.

For example, professor Mehrabian is known for his pioneering work in the field of nonverbal communication (body language). His theoretical work and experiments helped identify nonverbal and subtle ways in which one conveys like-dislike, power and leadership, discomfort and insecurity, social attractiveness, persuasiveness, and ways to detect when others are being deceptive in communication. Communication and leadership trainers and political campaign managers have often relied on these findings.

Professor Mehrabian's major theoretical contributions include a three-dimensional mathematical model for the precise and general description and measurement of emotions. His emotion scales are used to assess consumer reactions to products, services, and shopping environments. Additionally the scales can be used to assess the emotional impact of a workplace, an advertisement, or a medical or psychotropic drug. His parallel three-dimensional temperament model is a comprehensive system for describing and measuring differences among individuals (e.g., anxiety, extroversion, achievement, empathy, depression, hostility, cooperativeness).

Additional applications of his research have led to methods for selecting personal names that are conducive to a desirable impression profile (ethical-caring, popular-fun, successful, masculine-feminine) and methods for selecting product, service, or company names that enhance consumer appeal.

Dr. Mehrabian's approach to measurement includes a unique research-based statistical approach that is "opaque" (or camouflaged) to obviate response distortions by those tested. Other applications of his work have helped identify optimum emotional characteristics of top-level athletes and workers in high-stress situations and the emotional climate at work that is conducive to high levels of worker morale and productivity. His numerous psychometric scales are used both nationally and internationally to help identify individuals with high levels of success or achievement potential (e.g., in their work or various areas of their personal lives), "emotional intelligence," strong social and communication skills, or those with a high capacity for empathy in intense person-oriented work.

Albert Mehrabian has served as consulting editor to Sociometry, Journal of Nonverbal Behavior, Journal of Personality and Social Psychology, and Journal of Psychology and has authored a large number of books and scientific articles. His books include "Tactics of Social Influence," "Silent Messages," "Nonverbal Communication," "Public Places and Private Spaces," "Basic Dimensions for a General Psychological Theory," "Eating Characteristics and Temperament," "Your Inner Path to Investment Success: Insights into the Psychology of Investing," "The Name Game: The Decision that Lasts a Lifetime," and "Baby Name Report Card: Beneficial and Harmful Baby Names."