قوی‌ترین اقتصادهای شهری جهان کدامند؟

واحد اطلاعات اکونومیست در گزارشی قوی‌ترین شهرهای جهان را از نظر وضعیت اقتصادی معرفی کرد.
تحقیق جدید اکونومیست براساس فاکتورهای اقتصادی مختلف بوده که در نهایت منجر به رده‌بندی شهرهای مختلف دنیا از نظر شاخص رقابت‌پذیری شده است. شاخص‌های اقتصادی بررسی شده در مورد شهرها تولید ناخالص داخلی، نرخ رشد و درآمد نسبی بوده است.

 
از بین 20 شهر برتر دنیا از نظر وضعیت اقتصادی 12 شهر متعلق به چین است. آمریکا با سه نماینده، ژاپن، هند، سنگاپور، ویتنام و قطر نیز هر کدام با یک نماینده در رده‌های بعدی قرار دارند. دوحه، پایتخت قطر تنها شهر خاورمیانه محسوب می‌شود که در این رده‌بندی بیست تایی جای گرفته است.

 
فهرست 20 شهر برتر جهان از نظر وضعیت اقتصادی به همراه نمره کلی و میانگین درصد رشد تولید ناخالص آنها بین سالهای 2010 تا 2016 به شرح زیر است:

 
1- تیانجین، 56.6، 12.9 درصد

2- شنزن، 55.4، 11.5 درصد

3- دالیان، 55، 12.7 درصد

4- نیویورک، 54، 2.4 درصد

5- دوحه، 53.7، 8.3 درصد

6- گوانگژو، 53.6، 11.3 درصد

7- شانگهای، 51.8، 9.5 درصد

8- توکیو، 50.5، 1.7 درصد

9- چونگ کینگ، 49.9، 12.2 درصد

10- پکن، 49.8، 9.4 درصد

11- کینگ دائو، 49.4، 11.4 درصد

12- چنگدو، 49.2، 11.7 درصد

13- سوژو (جیانگسو)، 48.1، 10.5 درصد

14- هانگژو، 47.6، 10.3 درصد

15- سنگاپور، 46، 5.7 درصد

 16- بنگلور، 45.9، 10.3 درصد

17- لس آنجلس، 45.7، 2.7 درصد

18- هوستون، 45.6، 4.4 درصد

19- احمدآباد، 45.3، 10.1 درصد

20- هنگ کنگ و هانوی هر دو با 43.8 و به ترتیب 4.9 و 10.2 درصد

اقتصاد شهری

نگاهي به نقش شهرداري در رونق اقتصادي شهري   

رونق اقتصاد شهر به اين دليل نقش شهرداري ها را برجسته مي کند که شهرداري ها، حکومت هاي محلي به حساب مي آيند و عملکرد و فعاليت هاي آنها به توسعه يا توقف رشد اقتصادي شهرها مي انجامد. تامين نياز شهروندان، فراهم کردن خدمات رفاهي و اساسا زيرساخت هاي که توسط شهرداري ها پايه گذاري مي شود، همه و همه نهايتا به پويايي اقتصاد شهر منجر مي شود، به اين صورت که شهرداري ها با تامين نيازهاي روزمره مردم و زمينه سازي جهت توسعه مراکزي همچون فروشگاههاي زنجيره اي وميادين ميوه وتره بار از يک سو زندگي معيشتي شهروندان را بهبود بخشند و از سوي ديگر شغل هاي مستمر و پايدار ايجاد کنند.

اقتصاد شهری

با افزايش جمعيت شهرها و روند رو به رشد شهرنشيني در جامعه، پرداختن به تمامي جوانب زندگي شهرنشيني اعم از امور اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، عمراني و حتي سياسي مورد توجه قرارگرفته است و در اين ميان مبحث اقتصاد شهري و توسعه آن به دليل اثرگذاري بر ساير موارد بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است و حتي اين عامل در بسياري از کشورهاي دنيا شهرها را به سمت جهاني شدن در رقابت شهري سوق داده است که البته شهر و شهرداري هاي ايران از اين نظر فاصله قابل توجهي با ديگر شهرهاي توسعه يافته جهان دارد اما اين فاصله با برنامه هاي صورت گرفته در حال کاهش است. 

اما مهم ترين عامل اصلي اين مساله را هم در نبود مديريت واحد شهري جستجو کرد، اساسا نبود مديريت واحد شهري و بخش بخش بودن زيرساخت ها، اهداف توسعه اي را با مشکل مواجه مي کند و کارها را به تعويق مي اندازد، اين در حالي است که بسياري از شهرهاي حتي آسيايي به سرعت ظرفيت هاي سازماني، زيرساختي و منابع انساني خود را براي حفظ و بهبود وضعيت رقابتي خود توسعه مي دهند.

اين توسعه نه تنها براي زمينه سازي سرمايه  گذاري صنعتي خارجي مستقيم بلکه براي صعود خودشان در سلسله مراتب رتبه بندي و تبديل به هولدينگ بين المللي با ارزش افزوده بالاتر تلاش مي کنند از نمونه هاي خوب در اين زمينه، سنگاپور و هنگ کنگ را مي توان نام برد که پايه هاي اقتصادي آنها را در فازهايي پياپي از کارگاه هاي بهره کشي سال هاي دهه 60 به مراکز بين المللي فناوري پيشرفته و اقتصاد اطلاعاتي و دانش محور، ادارات مرکزي و منطقه اي و مراکز خدمات صادراتي آسيا تغيير داده اند.

به همين صورت مي توانيم ظهور اخير شهرهاي سواحل جنوبي خليج فارس را مشاهده کنيم که در زماني کمتر از 30 سال شن هاي خالي در صحراي عرب به شهرهاي جهاني تبديل شده اند! همچنين برخي از کشورهاي غربي در همين مدت زماني به عنوان کانون هاي ترابري هوايي و دريايي منطقه، مراکز گردشگري بين المللي و گروه هاي خدماتي و ادارات مرکزي، مالي، تدارکاتي و شرکتي در سراسر خاورميانه و فراتر از آن شناخته شده اند. اما رسيدن به چنين جايگاهي براي کلانشهري همچون تهران با مشکلاتي دست به گريبان است. چرا که هماهنگي ميان نهادهاي مرتبط با اداره شهر، محدوديت هاي قانوني و مواردي از اين دست،شهرداري را براي رسيدن به اين نقطه يا تحقق بخشي از اين اهداف را با موانعي همراه مي کند.

در اين ميان، واگذاري فعاليت ها به بخش خصوصي يا به طور کلي مردم، از جمله عواملي است که مي تواند توسعه اقتصاد شهر را حتي در مقياس کلانشهرهايي همچون برخي شهرهاي بزرگ اروپايي يا توکيو به دنبال داشته باشد. مشکل اصلي در توسعه اقتصادي شهر، اشتباه ما در تعريف و واگذاري پروژه ها به بخش خصوصي است به عنوان مثال چون ما به ندرت، خدماتي همانند آسفالت کردن معابر و خيابان ها را در قالب يک بسته بلند مدت به پيمانکاران مي دهيم و همين مساله بر اجراي دقيق کارها تاثيرگذار خواهد بود. براي زيرسازي هاي مورد نياز و اجراي آسفالت کاري با يک پيمانکار قرارداد مي بنديم و براي نگهداري آن با پيمانکاري ديگر.

در حاليکه کشورهاي پيشرفته کل فعاليت ساخت، خريداري و تامين آسفالت ، اجرا، نظارت و نگهداري آن را در قالب قراردادهاي بلند مدت به يک پيمانکار مي دهند لذا آن شرکت مجبور است که اولا از آسفالت و مواد خوب استفاده کند تا در تمام سال هاي قرارداد، از هزينه هاي دوباره کاري جلوگيري شود، به همين دليل هم در بيشتر موارد مجبورند به شيوه تحقيق و اجرا عمل کنند که باعث مي شود پيمانکاران از يک سو، به کارهاي تحقيقاتي و توسعه اي متوسل شوند و کيفيت را بالا ببرند و از سوي ديگر علاوه بر ايجاد اشتغال، به رشد فزاينده شهر کمک کنند. 

با تغيير چنين نگاهي به توانمندي هاي بخش خصوصي مي توان اهداف خصوصي سازي را در شهرداري ها به خوبي اجرايي کرد. عمر آسفالت در شهرهاي مختلف ايران، دو يا سه سال است اما در کشورهاي پيشرفته، عمر اين آسفالت ها به 15 تا 20 سال مي رسد و حتي شهرداري ها قصد دارند اين مدت را به 30 سال هم برسانند به اين صورت که تمام مراحل آماده سازي تا ساخت و نگهداري آسفالت معابر به مدت 20 سال به يک پيمانکار سپرده مي شود و شهرداري هر سال، پولي را با رقمي ثابت، بابت اين خدمات به پيمانکاران مي دهد نه اينکه ميزان اين پول را بر اساس ميزان خرابي پرداخت کند، به اين ترتيب پيمانکاران به دليل سود اقتصادي خودشان مجبورند در اجراي خدمات از بهترين ها چه در بخش نرم افزار و چه در بخش سخت افزار استفاده کنند. 

يکي از مهم ترين فاکتورهاي موفقيت در ايجاد رشد فراينده اقتصاد شهري،آموزش زيربناهاي مديريتي به مديران رده بالا در شهرداري هاي کشور است،به اين ترتيب که شهرداران و مديران ارشد آنها بايد با امور کلي و جامع آشنا شوند و مديران در سطوح پايين تر، جزييات بيشتر و دقيق تري را بدانند چرا که بسياري از امور شهري که اقتصاد شهر را پويا مي کند، در مباحث مديريتي مطرح است. به هر حال به عقيده من،شهرداري تهران و ديگر کلانشهرها ايران، در پويا کردن اقتصاد شهري به ميزان بسيار زياد مي توانند تاثيرداشته باشند چرا که تاکنون پروژه هاي با لحاظ کردن اقتصاد شهر، کشور و بخش خصوصي در شهرداري تهران اجرا شده و اجراي ديگر پروژه هاي عمراني و فضاي شهري با همين روش، کار سخت و غير ممکني نيست.

بلایی که حذف ِ«حق انتخاب» بر سر ِچیزهای خوب می‌آورد!

مثال در این زمینه کم نیست.
یک مورد خوبش را برایتان مثال می‌زنم،
که دعوا هم سرش نشود.
در زمینه‌های مالی و حسابداری و ... است.

*

اصولا عبارت Fund را در فارسی خوب معنی نکرده‌ایم.
مرحوم عزیز نبوی، به عنوان «حساب مستقل» ترجمه‌اش کرده.
از بقیه بهتر است.

ما این‌جا خیلی عبارت صندوق را به کار می‌بریم.

مثل «صندوق» ذخیره ارزی.
یا از آن طرفش، برخی می‌گویند «حساب» ذخیره ارزی.
نمی‌گویم کاملا غلط است
ولی هم «صندوق» و هم «حساب»،‌ تعریف و معادلی غیر از Fund دارند.

حالا سخن بر سر این تعاریف و ترجمه‌ها نیست.

یک Fund مشهوری در بخش عمومی وجود دارد با عنوان «خدمات داخلی+».

می‌توان گفت که
در یک نهاد عمومی -مثل شهرداری-، بخشی به دیگر بخش‌ها، خدماتی ارائه نماید.

مثال بزنم،
فرض کنید شهرداری شهری به بزرگی تهران،
با چند میلیون متر کوچه و خیابان و مسیر اسفالت،
نیازمند به چه حجم عظیمی از آسفالت و قیر و غیره است.

این توجیه پذیر است که
دپارتمانی تاسیس شود و به جای این که مثلا 22 منطقه شهرداری،
هر کدام مستقلا از پیمانکاران خدمات خود را خرید کنند
که لاجرم در قیمت خریدشان،
(قیمت تمام شده + سود پیمانکار)
لحاظ شده است.

اگر بخشی بتواند در خود شهرداری تاسیس شود که
به این 22 منطقه سرویس و خدمات -با همان کیفیت یا بالاتر- بدهد،
اولا از مزیت مقیاس+ برخوردار خواهد شد و می‌تواند قیمت تمام شده را کاهش دهد،
و ثانیا می‌تواند به عنوان «خدمات داخلی»  با بخش های دیگر سازمان،
تنها با «قیمت تمام شده» محاسبه کند و سودی دریافت ندارد.

البته بحث های جذاب Transaction Cost کماکان به جای خود باقی است.
(و اتفاقا بخش بعدی عرایضم بی‌ارتباط با آن نیست)
ولی به صورت کلی، این ایده، به نظر جذاب و معقول می‌رسد.

فقط و فقط یک شرط اساسی دارد.

*

نکته ی کلیدی این جاست:

این پیشنهاد تنها در صورتی می تواند کارآ باشد که
حق انتخاب را از مدیران مناطق شهرداری‌مان (=مشتریان نهایی) نگیریم.

یعنی، این بخش خدمات داخلی،
هیچ گاه خود را همواره دارای مشتری نبیند.
مشتریان مجبور به خرید از این بخش نباشند.
خیالش از رضایت مشتری، کیفیت و قیمت بهتر، هرگز نباید راحت و آسوده باشد.
و انگار کند که هر کاری بخواهد می تواند با مشتری بکند.

خصوصی و دولتی ندارد.
هر محصولی که هژمونی انحصاری داشته باشد،
خود را از مشتری مستغنی می‌بیند.
دغدغه بهبود کیفیت، حفظ مشتری و مشتری مداری، افزایش بهره‌وری و کاهش هزینه،
نخواهد داشت.

تنها و تنها وجود رقیب است که
سازمان را چالاک می‌کند.
مجبور به تحرک می‌کند.

تیغ مکانیزم‌های دیگر در شرایط انحصار، به شدت کند است.

با فشار و زور و تهدید،
یا پاداش و انعام، 
و حتی حدیث و آیه و تحریک انگیزه‌های معنوی هم  نمی‌شود.

*

این تجربه‌ای است که در بسیاری نقاط جهان، -از جمله همین ایران خودمان- نیز انجام شده.

فقط به این نکته اساسی،
یعنی آزادی انتخاب و حق انتخاب مشتریان خدمات، وقعی ننهادند.

به حساب خودشان، برای تقویت سازمان خدمات داخلی مزبور (!)،
گفتند همه‌ی زیر مجموعه‌ها مکلف باشند که از این بخش سازمان خرید کنند.
آزادی انتخاب را از استفاده کنندگان از خدمات گرفتند.
مشتریان انحصاری و مجبور برای این بخش از سازمان تراشیدند. 

(حاشیه ذوقی:

«کلا!  اِن الانسان لَیَطغی...اَن رَءاهُ استغنی» 
«این‌طوریا نیست! انسان -بی‌شک- طغیان خواهد کرد... به محض آن‌که خود را بی‌نیاز بیند»  
سوره‌ی علق آیات ۶ و ٧

:ختم حاشیه)

با همین شرط به ظاهر کوچک،
تمام مزایای این ساختار، بر باد می رود و رفت.
و بلکه به ضد خودش تبدیل شد.


در همین ایران خودمان، بعد از چند سال،
بخش خدمات داخلی تبدیل شد به یک ساختار عریض و طویل و غیر اثربخش،
که در نهایت پس از اتلاف منابع بسیار،
آن را از ساختار سازمانی حذفش کردند. 

ایراد از بخش خدمات داخلی نبود.

ایراد از این حمایت بی‌جا بود.
ایراد از سلب آزادی انتخاب بود.

این سلب آزادی،
بخش خدمات داخلی را کرخت و تنبل و مغرور کرد.
باعث شد که بخش های دیگر سازمان که به آن خدمات احتیاج دارند،
مدت‌های طولانی برای به دست آوردن خدمات، آن هم از نوع کم/بی کیفیت، معطل بشوند.

و این داد مدیران را -به حق- در آورد.

استاد ما مثال از تجربه‌ی خودش می‌زد.
می‌گفت که
در یک سازمانی که ما بودیم، مثلا برای یک مبلمان اداری برای یک جای جدید،
چند ماه معطل می‌شدیم،
بعد از آن همه مدت،‌ می‌دیدیم که برایمان یک سری مبلمان -کیفیتش بماند-
با رنگ بنفش جیغ و بسیار بی‌سلیقه، فرستاده‌اند
که هیچ تناسبی به جا و مکان و کاربری و محیط اطراف نداشت.
و جوابشان هم این بود که
«همین‌است که هست. می‌خواهی بخواه! می‌خواهی نخواه!»

و مگر می‌شد دوباره مدت طولانی صبر کرد؟ 

و از این دست مثال‌ها که بسیار است.

این بود که عطای این ساختار که با رعایت یک پیش شرط می‌توانست بسیار اثربخش باشد،
را به لقایش بخشیدند و کلا بی‌خیالش شدند!

**

مشتری
(در مثال ما شهردار یک منطقه)
که مخیر باشد که
میان «محصول شرکت‌های موجود در بازار» و «خدمات داخلی سازمان مطبوع اش»،
انتخاب کند،
دیگر یک مشتری دائم و مجبور به حساب نمی‌آید.
که بشود هر جوری باهاش حرف زد، هر جنسی به‌ش قالب کرد و ...

در چنین شرایطی،
بخش خدمات داخلی، باید بدود.
باید به واقع نشان بدهد که واقعا مزیت آفرین است.
آن مزایایی که در صدر این نوشتار اشاره شد را محقق کند.
باید بهره‌وری را نشان بدهد.
باید مزیت مقیاس را به واقع نشان بدهد و به کار بگیرد.
باید محصول تلاش و عملکردش را در کیفیت و قیمت تمام شده نشان بدهد.

تنها در این صورت است که می‌تواند به فلسفه‌ی وجودی و آن مزایای ذکر شده برسد.

این،
هم برای بقای این ساختار (=خدمات داخلی) مناسب است،
هم برای مشتری.

تنها با این آزادی ساده،
و با به رسمیت شناختن رقیب و حق انتخاب مشتری است که
می‌تواند چنین رابطه «برنده-برنده» ای شکل بگیرد.

**

و این عصاره‌ی زیبای آزادی است.

آزادی و حق انتخاب را در هر حوزه‌ای که ببَرید،
آن جا را معطر و دگرگون می‌کند.

ما را که قبول ندارید! 


کاش دوستان بروند و کتاب آزادی‌های معنوی آقای مطهری را مروری بکنند.
یا کتاب ستودنی «نقش آزادی در تربیت کودک» آقای بهشتی را نگاهی بهش بیندازند.

که ما را به لیبرال بودن متهم نکنند.

**

پ.ن: در این نوشتار از فرمایشات استاد عزیزم، جناب آقای دکتر باباجانی، بهره‌ها برده‌ام.

کلاس اقتصاد شهری

روز سه شنبه سوم ديماه جلسه كلاس اقتصاد شهري آقاي دكتر دانش جعفري با حضور آقاي دكتر عبدالعلي زاده برگزار گرديد. اين جلسه با عنوان نگاهي دوباره به تهران و مباحث كلي زير دنبال شد.

·        آسيب شناسي تهران

·        راه حل هاي تجربه شده جهاني

·        تاريخچه جابجايي پايتخت از تهران

·        نگاهي به دگرگوني جوامع و شهر ها

·        نتيجه گيري و پيشنهاد

موارد مطرح شده در هر كدام از اين بخش ها به اختصار ارائه مي گردد؛

آسيب شناسي تهران:

در اين بخش به تمركز و تراكم فعاليت و جمعيت در تهران، افزايش هزينه ها و اتلاف زمان، مسايل زيست محيطي (آلودگي هوا، آب، خاك)، بلاياي طبيعي، مسايل اجتماعي و فرهنگي، مشكلات ايمني (مهاجرپذيري تهران، بحران هويت، فقر و توسعه نيافتگي، قانون گذاري) ، مسايل مديريتي، عبور از آستانه هاي رشد، پرداخته شد.

راه حل هاي تجربه شده جهاني:

در اين بخش به توزيع فعاليت ها و جمعيت، راه حل هاي كالبدي، راه حل هاي ساماندهي، اعمال محدوديت هاي رشد اقتصادي، توزيع قدرت تصميم گيري و انتقال مراكز سياسي در كشورهاي جهان پرداخته شد. موفق ترين تجربيات انتقال پايتخت در كشورهاي تركيه، استراليا، ژاپن و برزيل معرفي شد.

تاريخچه جابجايي پايتخت از تهران:

تاريخچه جابجايي پايتخت از تهران با معرفي سه طرح زير ارائه گرديد:

·        طرح امكان سنجي انتقال مراكز سياسي از تهران(1368)

·        طرح مجموعه شهري تهران

·        طرح تعادل بخشي تهران

نگاهي به دگرگوني جوامع و شهر ها:

در اين بخش در مورد انواع جوامع به 4 دسته جوامع فئودالي، جوامع صنعتي، جوامع فراصنعتي و جوامع اطلاعاتي تقسيم گرديد و در مورد حركت به سمت جهان شهري توضيحاتي ارائه شد.

نتيجه گيري و پيشنهاد:

در اين بخش به جمع بندي بحث و نقش هاي متفاوت شهر تهران پرداخته شد و در با پيشنهادات زير پايان يافت:

·        شرايط تحقق طرح مجموعه شهري تهران پيگيري شود

·        مركز تحقيقات دائمي تشكيل شود

·        به استناد اصل 138 قانون اساسي، ستاد تصميم گيري شهر تهران تشكيل شود

·        اعتبارات مورد نياز در برنامه هاي توسعه اجتماعي اقتصادي لحاظ گردد.

محض اطلاع دوستان جلسه آینده (روز سه شنبه دهم دیماه) نیز احتمالا با حضور جناب آقای آخوندی است که می توانید در صورت تمایل در آن شرکت کنید.