صدای پای فاشیسم
یکی از بزرگترین تفاوتهای انقلاب امریکا و فرانسه آن بود که انقلاب امریکا یک انقلاب سیاسی بود و برای دستیابی به حقوق سیاسی انجام پذیرفت در حالیکه انقلاب فرانسه به علت نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی بود و همراه با بغض و کینه. نتیجه انقلاب فرانسه که زاده نابرابری اقتصادی است می شود ناپلئون. در المان پس از جنگ جهانی اول هم که مشکلات اقتصادی بیداد می کرد هیتلر نقش منجی را بازی کرد و شد آنچه که نباید می شد. این روزها مملکت ما آبستن انقلابی از همین نوع است. توده گرایی به اوج خود رسیده و توهم توطئه از داخل و خارج ذهن یکی از کاندیداها را آنچنان به خود مشغول کرده که استفاده از بی ادبانه ترین روشها را هم برای خود مباح می داند. جامعه در آستانه یک انتخاب خطیر قرار دارد. اگر توده ها که چشمشان به دهن دیگران است و خرد ورزی را آفت امیال خویش می دانند و دل به یک ماهی خوش کرده اند در عوض آنکه ماهی گیری یاد بگیرند در این انتخابات پیروز شوند آنگاه نه تو مانی و نه من. برای یک بار و به خاطر این سرزمین اهورایی هم که شده به فاشیسم ((نه)) می گوییم. مرده باد فاشیسم