هاروی و مدل ایرانی!
امروز در جلسه ای که با حضور شهردار مشهد و یکی از معاونتها و رییس پژوهشکده آصف برگزار شد، اشاره ای کردم به ماکروسفال بودن بدنه شهرداری در حوزه های اجرایی و بی کفایتی آن از لحاظ علمی (البته جرأت نکردم خیلی انتقادی برخورد کنم!). تقریباً همه نهادهای محلی (و البته ملی) ما از لحاظ علمی فشل هستند و اصلاً نمی توانند بین تئوری و عمل پیوند برقرار کنند. یا آنچنان پراگماتیک می شوند که انگار همه حرفهای محققین و ... پوچ و بی محتوا است و در عمل اوضاع جور دیگری است، و یا آنقدر مجذوب تئوریها می شوند که اصلاً فراموش می کنند این تئوریها در شرایط خاصی کارآیند (البته حالت اول غالب است). مثلاً دیوید هاروی نظریه جالبی دارد در باب مسکن و ساخت ساز در شهرها که در کتاب شهری شدن سرمایه: دور دوم انباشت در محیط مصنوع آن را مطرح نموده . چون ممکن است اطاله کلام شود خیلی وارد جزئیات نمی شوم، خلاصه اش این است که سرمایه به شکل محیط مصنوع (ساخته شده) مثل ساختمانها و حتی فضاها و اماکن عمومی، در شهرها انباشته شده و در طی زمان مستهلک می شود و ارزش اجاره ای یا بهای آن پایین می آید و مجدداً با کاهش ارزش، تمایل برای باز تولید آن از طریق تخریب و ساخت و ساز مجدد به وجود می اید. این نظریه دارای طرفداران فراوانی بوده و هست اما درباره ایران فکر می کنم اصلاً کاربرد ندارد! در ایران هرچقدر ارزش ملک و ساختمان پایین بیاید، باز هم ممکن است خیلیها خانه خود را نفروشند. آمار ها نشان می دهد که حدود 70% خانوارها در ایران صاحبخانه اند و این (یعنی تملک خانه) یک ارزش است. پس هرچه هم ارزش اقتصادی ساختمان کاسته شود بازهم شرایط برای تخریب و بازتولید سرمایه به وجود نخواهد آمد و صاحب ملک آن را حفظ خواهد نمود. وجود تعداد بسیار زیادی خانه ها و ساختمانهای خالی در مناطق مرکزی تهران مؤید این نکته است. همچنین بسیاری از واحدهای مسکونی ساخته شده در شرایط فعلی اگرچه فروش نمی روند اما صاحبان آنها ترجیح می دهند این خانه ها را حفظ کنند در عوض اینکه با قیمت پایینتر بفروشند. ایرانیها حاضرند از لحاظ اقتصادی ضرر نمایند اما ملک و ساختمان خود را رها نکنند!
این مثال را از آن رو مطرح کردم که نشان دهم قویترین نظریات هم وقتی با محیطهای فرهنگی و اجتماعی متفاوتی مواجه می شوند کارایی خود را از دست خواهند داد. گرته برداری و کپی زدن از مدلهای توسعه ای در غرب و فریاد شهروند محوری و حکمرانی خوب سردادن وقتی جواب می دهد که بسترها هم مقایسه شوند و زمینه لازم برای این رویکردها به وجود آید. فرضاً اگر قرار باشد شهروندمداری به کاهش کارایی فنی منتهی شود، ان هم در کشوری که عقل مردم به چشمشان است، ایا مدیران محلی می توانند واقعاً به فکر افزایش مشارکت شهروندان باشند؟ مسلماً ایجاد پیوند میان تئوری و عمل در بدنه حکومتهای محلی در ایران وظیفه ای است سترگ که شاید دانش آموختگان رشته مدیریت شهری به علت میان رشته ای بودن دانششان و دوری از تعلق خاطر به یک رشته دانشگاهی خاص و از همه مهمتر نزدیکتر بودن به فضای علمی در مباحث روز شهرها، کارآمدترین افراد برای اجرای آن باشند.
این مثال را از آن رو مطرح کردم که نشان دهم قویترین نظریات هم وقتی با محیطهای فرهنگی و اجتماعی متفاوتی مواجه می شوند کارایی خود را از دست خواهند داد. گرته برداری و کپی زدن از مدلهای توسعه ای در غرب و فریاد شهروند محوری و حکمرانی خوب سردادن وقتی جواب می دهد که بسترها هم مقایسه شوند و زمینه لازم برای این رویکردها به وجود آید. فرضاً اگر قرار باشد شهروندمداری به کاهش کارایی فنی منتهی شود، ان هم در کشوری که عقل مردم به چشمشان است، ایا مدیران محلی می توانند واقعاً به فکر افزایش مشارکت شهروندان باشند؟ مسلماً ایجاد پیوند میان تئوری و عمل در بدنه حکومتهای محلی در ایران وظیفه ای است سترگ که شاید دانش آموختگان رشته مدیریت شهری به علت میان رشته ای بودن دانششان و دوری از تعلق خاطر به یک رشته دانشگاهی خاص و از همه مهمتر نزدیکتر بودن به فضای علمی در مباحث روز شهرها، کارآمدترین افراد برای اجرای آن باشند.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۲۱ ساعت 0:31 توسط 85- جناب آقای سید حامد رستگار
|