دین حکومتی، حکومت ساختگرا

و عجب روزی شد عاشورا! اتفاقات پیش آمده در روز عاشورا در تهران قابل پیش بینی بود ولی تصور می کردم حداقل ظرف 10 سال آینده رخ دهد. واگرایی دینی در ایران سالهاست آغاز شده و ایکاش به سمت نفرت دینی نرود. هر که بذر کینه و نفرت بکارد، خشم و عصیان درو خواهد کرد.

دین بیش از هر چیز دیگری محتاج حکومت است. ادیانی توانسته اند تا به امروز پابرجا بمانند که یا جنبه حکومتی داشته و کارکردهای حکومتی برای خود قائل بوده اند (مثل اسلام و یهود) و یا اینکه توسط حکومتها ترویج شده اند (مثل ترویج مسیحیت به وسیله روم). دینی که از پشتوانه حکومت برخوردار نبوده یا حکومت طرفدار آن سرنگون شده، نتوانسته است بقایش را ادامه دهد یا اینکه از گستردگیش کاسته شده. دین ( و در حالت کلی تر، ایدئولوژی) ابزاری است در دست حکومت که به کمک آن کارویژه های مبتنی بر مشروعیت خود را به سرانجام می رساند. از دید ساختگرایانی چون التوسر و پولانزاس، ایدئولوزی در خدمت حکومت است تا وجه کارکردی حکومت در ارتباط با سرمایه داری لاپوشانی شود. فارغ از اینکه ایدئولوژیها و ادیان چه باشند، حکومت در جهت منافع سرمایه داری حرکت خواهد کرد. حتی حکومتهای فاشیستی مانند المان و ایتالیای دهه 30، در حالی ایدئولوژی مدار بودند که به طرز فوق العاده اثربخشی از ان در جهت مطامع سرمایه داری بهره می گرفتند. نقش ابزارگونه دین برای حکومت تا همان اندازه آشکار است که نقش ابزار گونه حکومت برای نظام سرمایه (گرچه در این مورد کمی اغراق شده ولی در هر حال هنوز نظر مارکس درباب ابزار پنداری دولت طرفداران خاص خود را دارد و نظریات نئومارکسیستی وجوه کلی آن را پذیرفته اند).

مشکل زمانی آغاز می شود که دین ارج و قرب خود را نزد مردم از دست دهد. چون دین دیگر نمی تواند به مشروعیت حکومت کمک کند پس بناچار حکومت تحت فشار نظام سرمایه داری دو راه حل را بر می گزیند. اول استفاده از سیاستهای مبتنی بر پروپاگاندا است که حکومت تلاش می کند تا  به وسیله رسانه ها تا حد امکان به بازسازی چهره مخدوش دین، مظلوم نمایی آن و تأکید بر آن به عنوان تنها راه حل مشکلات جامعه بپردازد. این سیاستها مقطعی و کوتاه مدت است. حکومت گرچه سعی نموده تا از طریق دستگاههای آموزشی ایدئولوژی را کاملاً در جامعه بگستراند اما اکنون دیگر نظام آموزشی ناکارایی خود را نشان داده است و استفاده از آن در دراز مدت کارایی ندارد. پس حکومت رفته رفته به دنبال گزینه های دیگری برای افزایش مشروعیت برخواهد آمد تا همچنان افکار عمومی در تحلیل کارکردهای آن برای نظام سرمایه داری ناتوان باشد و به همان مشروعیت بسنده کند. چنین سیاستی مستلزم اتخاذ روشهای پلورالیستی است ( شبیه همان مناظره های روردرو و مستقیم که می تواند اغازی برای آن باشد) و در دراز مدت تغییر ذائقه نسبت به دین در حکومت و کاهش حمایت از نمادهای دینی (حداقل در ایران) برجسته تر خواهد شد.