گسست تاریخی در مدیریت شهری
یک نکتهای را -در نگاه تاریخی به ایران- نباید فراموش کرد
(قبل از آن، این+ جدول را ببینید.)
شهرهای ما
در طول هزاران سال، با مکانیزم های مختلف اداره شدهاند.
شهرها: حاکم، امیر، کلانتر، داروغه، عسس، محتسب، کدخدا و قاضی داشتهاند.
نمیگوییم ایده آل، ولی به هر حال امور شهرها، اداره میشدهاند.
این نظام مدیریت شهری،
فراز و فرود هایی داشته است.
برخی اوقات خوب عمل کرده و برخی اوقات بد.
اما هر چه که بوده،
در دوران مشروطه،
آمدند -واو به واو- از مدلهای غربی الگوبرداری کردند
و لذا، همهی آن ساختار کهن،
به یکباره کنار گذاشته میشود؛
و
جای خود را به دو-سه نهاد تازه ساز و مبهم و -لااقل در آن زمان- ناکارآمد
انجمن شهر و بلدیه و امنیه و ... میدهد.
این تغییرات عمدهی ساختاری،
آن قدر شگرف است که
به مثابه شخم زدن ساختار ادارهی کشور بوده است.
نتیجه، آشفتگی عجیبی است که طبیعی به نظر میرسد.
به این آشفتگی، اضافه کنید
کارشکنی ارباب قدرتی که قدرتشان را در اثر این تغییر در خطر میدیدند
و با این تغییرات و به ثمر نشستن آن، مبارزه میکردند.
گاهی یک برنامهی تغییر خوب، در اثر این مقاومتها خراب میشود.
چه رسد به این برنامهی تغییر غیربومی (و غیرکارشناسی)!
نتیجه این که،
شاه صبور، تنها چهار سال طاقت می آورد.
و در نهایت، آن قدر شور ِاین آش در میآید که شاه کل ماجرا را منحل میکند.
-جدا صبور بوده است.
شاید اگر من به جای او بودم، چهار ماه هم طاقت نمیآوردم!-
البته منحل ِمنحل که نه.
یک گند دیگری میزند که هنوز هم بویش میآید.
قانونی میبرد به مجلس.
شورای شهر و شهرداری و ...های موجود -همه را- منحل میکند،
(توجه کنید که از قانون حذف نمیکند. موجودها را منحل میکند)
و به جای آن، نیابت تام الاخیتار نهاد های فوق را
برای وزیر داخله (وزیر کشور) میگیرد.
این است که
تا قبل از این که این سید آشوبگر اصلاح طلب! (خاتمی عزیز)
بیاید و شوراها را علم کند،
شهرداری از طریق وزارت کشور تعیین میشد.
و وزیر کشور، عملا به نیابت از شورای شهر عمل میکرد.
این شد که مردم واقعا فکر میکنند شهرداری هم جزو دولت است.
این شد که ما این چنین دچار گسست تاریخی شدیم.
این شد که همان ذهنیت مزخرفمان را هم نسبت به شهرمان از دست دادیم!
فراموشی هویت گرفتیم.
خلق و خوی شهروندی یادمان رفت.
شهر برایمان شد خوابگاه.
شهرداری -هم مثل دولت- ایده آل ترین حالتش برای ما،
این بود که فقط کاری به کارمان نداشته باشد.
ما هم کاری به کارش نداریم!
این شد که احساس تعلق و مالکیت به شهرمان را از دست دادیم.
***
پ.ن: همچون بسیاری اوقات (در زمینهی مدیریت شهری)، این مطلب را نیز وامدار بحثهای جالب دکتر کاظمیان عزیز هستم.