مطلبی در باب تعامل علمی یا آنچه که در طول فرایند تدوین پایان نامه دریافتم
1. تقلب علمی مدتی است که به دلایلی مورد توجه اعضای جامعه علمی اعم از اساتید و دانشجویان قرار گرفته است. اگر به دلایل اهمیت این موضوع علاقمندید میتوانید به سایتها و یا بلاگهای مرتبط http://profs-against-plagiarism.blogspot.com رجوع نمائید و یا شماره 37 مجله خردنامه ( پروندهایی برای تقلب علمی) را مطالعه بفرمائید اما نکته مورد نظر من انواع تقلب است، شاید جالب باشد که بدانید تکرار بیش از حد مجاز عین نوشتههای یک نویسنده دیگر در مقاله حتی با وجود نوشتن مرجع مورد استفاده، تقلب به حساب میآید. به بیانی دیگر اگر قرار است که از مطالب شخص دیگری در مقالهتان استفاده کنید باید آن را مطابق با هدف خود و به زبان خود بازنویسی کنید نه اینکه عین نوشته را در مقالهتان بیاورید.
2. یکی از شاخصهای ارزیابی در انتخاب برندگان جایزه نوبل در رشتههای علمی، میزان ارجاع سایر مقالات علمی به نتیجه تحقیقات و یافتههای یک پژوهشگر است. ارجاعات متعدد به یک یافته، میتواند نشاندهنده اعتبار علمی آن یافته باشد.
3. امروزه پژوهشگران با ترکیب روشهای کمی و کیفی انجام پژوهش، سعی در جبران نقاط ضعف یک روش به کمک روش دیگر دارند؛ همچنین با استفاده از متدهایی چون فراتلفیق و فراتحلیل به دنبال گردآوری، یکپارچه نمودن و تفسیر نتایج و یافتههای مطالعات پیشین به نفع ایجاد و تولید دانشی جدید هستند.
تفکیک موضوعات مورد نظر و شمارهگذاری آنها را با هدف جلب توجه دوستان به موضوعات مهم ظاهرا جدا اما کاملا پیوسته به هم انجام دادم. اگر جوامع آینده، جوامعی شبکهایی شامل اعضاء و ارتباطات گسترده هستند و اگر سرمایه اجتماعی به عنوان سرمایه نهفته در شبکهایی از اعضاء و تعاملات، در کنار سایر انواع سرمایههای فیزیکی و مادی قرار میگیرد، جامعه علمی(Scientific community) نیز شبکهایی از اعضاء و روابط است که اتفاقا سرمایه خود را از تعاملات میان اعضاء بدست میآورد. آنچه که به یک عضو در این جامعه اعتبار میبخشد، طرح و ارائه یافتهها و نظراتش به سایر اعضاء و پاسخگویی به انتقادات یا سوالات آنها در بستر این تعاملات است. بنابراین لازم است کلیه اعضاء خود را به جامعه معرفی کنند، شناخته شوند و فرایند مطالعات آنها قابل پیگیری باشد، علاوه بر مکانیزمهای رسمی ارزیابی عملکرد اعضاء، جامعه علمی نیز مانند هر سیستم دیگری تااندازهایی از توان خودتنظیمی، بازسازی و اصلاح انحرافات سیستم خود برخوردار است.
در طول انجام مطالعات برای پایاننامهام، نه تنها به وجود جامعه علمی در کشورمان بلکه حتی به وجود فرایندها و ابزارهای موثر در بسترسازی و شکلگیری آن نیز شک کردم، البته در رابطه با مدیریت شهری، این مسئله تا حد زیادی به نو بودن این رشته و گستردگی موضوعات مرتبط با آن برمیگردد اما در مجموع مشکل همچنان به قوت خود باقی است. مدیریت یکپارچه شهری (موضوع پایاننامه من ) از آن جمله مفاهیمی بود که اگرچه توسط پژوهشگران مدیریت شهری، طرح شد اما بیشتر به واسطه استفاده مدیران شهری و غیرشهری از آن رسانهایی شد، وقتی مفهومی رسانهایی میشود و از ریشههای علمیاش دور میافتد، هر کس آن را متناسب با منظور خود به کارمیگیرد. به دلیل همین مشکل ناچار بودم که به کلیه کتب، مقالات و پژوهشهایی که به نوعی به مفهوم یکپارچگی یا سازوکارهای آن اشاره دارند رجوع کنم، اگر از انواع قوانین دانشگاهها برای در اختیار گذاشتن پایاننامه بگذرم و یا دانشکده مدیریت دانشگاه تهران را که حتی اجازه مطالعه پایاننامهها را نمیدهد فراموش کنم، مهمترین چیزی که در این پرسهزنیهای علمی به آن دست پیدا کردم، انواع مطالعات باارزش اما ناشناخته در همین رشته مدیریت شهری است. مطالعاتی که حتی ممکن بود مستقیما به کلمه " مدیریت یکپارچه شهری" اشاره نکرده باشند اما عوامل موثر بر آن یا علل عدم تحقق آن در شهرهای ایران را بررسی کردهاند. شخصا برای استفاده از این یافتهها و معرفی آنها از روش فراتلفیق استفاده کردم اما متاسفانه بیشترین استفاده دانشجویان از مطالعات پیشین، تنها کپی کردن بخش مطالعات نظری از سایر پژوهشها یا پایاننامهها است. در صورتی که برای تولید دانش لازم است برای اثبات یا تائید ادعای علمی (فرضیههای تحقیق) به یافتههای نتایج پیشین رجوع و به آنها استناد کرد.
مدیریت شهری رشته نوپایی است که تعداد منابع و مطالعات و پژوهشهای آن نسبت به سایر زمینهها محدود است بنابراین علاوه بر اینکه امکان نظارت بر تولیدات آن بیشتر است معرفی، شناساندن و نقدوبررسی موارد مذکور به منظور غنای هرچه بیشتر این جامعه علمی کوچک ضروری است. با تاکید بر ایده آقای غفاری در رابطه با تشکیل انجمن علمی و صنفی مدیریت شهری و موارد دیگر و تلاشهای آقای شفیعا و سایر دوستان در معرفی مقالات و کتب مناسب، آن را قدمی موثر در راه تحقق تعامل علمی و شکلگیری جامعه علمی واقعی و سالم میدانم.