وجود برخی امکانات،‌ حداقلی از جمعیت را طلب می‌کند.
همه جای دنیا هم همین طور است که
همه چیز در همه جا نیست.

مکانیزم توزیع امکانات باید طوری باشد که به صورت سلسله مراتبی عمل کند.

*

مثال پزشک را بزنم.
شما یک دکتر متخصص را ببر در روستا.

غیر از این که تعداد کافی مریض برای پر کردن وقت او وجود ندارد،
همان تعداد مریض هم که به او مراجعه می‌کند،
کارهایشان اغلب سرپایی، رفع و رجوع می‌شود.

یعنی شاید دانشی در حد پرستاری و یا یک دانشجوی پزشکی،
کار 90 درصد مریض‌های این آبادی را راه بیندازد.

پس شما عملا،
هم عمده‌ی دانش این پزشک متخصص را بلااستفاده، رها کرده‌ای.
هم عمده‌ی وقتش را داری هدر می‌دهی (چون مریض ندارد). 

پس،
طبابت تخصصی و فوق تخصصی،
که یک خدمت برتر است،
اولا نیازمند امکانات برتر است
ثانیا، این خدمت برتر (امکانات + طبیبان)،
نیازمند قرار گرفتن در جایگاهی است که مورد مراجعه حداقلی از متقاضیان باشد.

(شما بهترین دستگاه‌های پزشکی را ببرید در ده خودتان.
مورد مراجعه‌ی بیشتر از اهالی چهار تا ده این ورتر و آن ور تر، که نمی‌تواند باشد.
و این همه آبادی، سرجمع جمعیتش شاید به ده هزار نفر نرسد!)

که این دو مقوله،
جز با تمرکز جمعیت و سرمایه، مهیا شدنی و مقرون به صرفه نیست.

و این دو پارامتر (جمعیت و سرمایه)، در شهرهای بزرگ و کلان شهرها وجود دارد.

جایی که 
بدون نیاز به فداکاری مردم خیّر،
یا کشیدن منت دولت با دادن سوبسید،
و یا دست درازی به پول نفت که ثروتی ملی و بین نسلی است،
می توان این امکانات و خدمات را مستقر و ارائه نمود.

*

یا مثلا فرودگاه.
برای این که یک فرودگاه کوچک به نقطه‌ی سر به سر برسد
تا بودنش توجیه اقتصادی پیدا کند،
برآوردی که هست جمعیتی در حدود دو میلیون نفر باید در آن شهر باشند،
تا روزانه حداقل ۴ پرواز انجام شود 
و وجود فرودگاه توجیه اقتصادی پیدا کند.
اگر جایی توجیه اقتصادی ندارد ولی فرودگاه داریم،
دلایل غیر اقتصادی غالب است.

مثلا دلایل امنیتی دارد.
و دستگاه امنیتی مصلحت می‌داند که باید فرودگاهی در این منطقه باشد.
پس باید خودش هزینه‌های این تصمیم را بپردازند،
نه این که این هزینه‌ها بر گردن مردم آن شهر،
یا کل مملکت  (سوبسید و ...) بیفتد.

یا در یک شهر دورافتاده‌ی صدهزار نفری،
بیمارستان تخصصی و فوق تخصصی بزنید،
خیلی خوب است! مردم هم هورا می‌کشند!
اما تخت‌هایش اغلب خالی خواهد ماند.

و صرفه‌ی اقتصادی و عقلایی نخواهد داشت.

پس،
اگر چنین تصمیم‌گیری‌هایی کردیم،
(بدون پشتوانه‌ی عقل اقتصادی و توجیهات امنیتی و ... )
و صرفا برای حفظ ژست جانبداری از فقرا و ...

باید بدانیم که بر طریق عدالت نمی‌رویم.

**

باید شبکه‌ی شهری وجود داشته باشد.

به ازای یک ابرشهر،  چند شهر بزرگ؛
به ازای هر شهر بزرگ، چند شهر میانی بزرگ؛
به ازای هر شهر میانی بزرگ، چند شهر میانی متوسط و کوچک؛
و به ازای هر شهر میانی کوچک،‌ چندین روستا
داشته باشیم.

این متغیر «چند» که گفتیم را اگر ٢ بگیریم، 
چنین ترکیبی را شاهد خواهیم بود:

نمودار شماتیک شبکه شهری

**

این نمودار، نمادین است.
مدلی ریاضی، انتزاعی و ذهنی است.


در واقعیت،
نه در ایران و نه در هیچ جای دیگر دنیا،
به این صورت دقیق و میلیمتری واقع نشده است.

اما به صورت نسبی اگر چنین ترکیبی داشته باشم،
و هرم‌مان از قاعده قطورتر باشد و در راس هرم نازک‌تر،
معقول‌تر است.

-اگر درست یادم باشد-
در ایران امروز،
شهر کوچک زیاد داریم.  (32%)
شهر متوسط کم داریم. (کمتر از 30 درصد)
شهر بزرگ بیشتر داریم. (36%)

(آمارها نیازمند تحقیق دقیق‌تر هستند.
سرانگشتی این طوری یادم هست)

این هرم وارونه ای است که ثبات کافی را نخواهد داشت،
پایدار نخواهد بود.

یک بیماری اقتصادی/اجتماعی است که
ماکروسفالی نامیده می‌شود.

*

قاعده این است که
نیاز روستا از شهر کوچک اطرافش تامین شود،
نیاز شهر کوچک از شهر متوسط،
نیاز شهر متوسط از شهر بزرگ،
و نیاز شهر بزرگ از کلان شهر و ابر شهر.

جامعه‌ای که کسی در شهر کوچک یا روستا،
برای رفع نیاز روزمره‌اش،
زحمت آمدن تا پایتخت را به خود هموار می‌کند،
و برایش صرفه‌ی اقتصادی هم دارد،
باید به شبکه‌ی شهری منسجم‌اش شک کرد. 

**

در ده،
پزشکیار یا پرستار، کار 80% مردم را با خدمات پزشکی نوع1، راه می‌اندازد.
آن 20 % باید بروند در شهر کوچکی که نزدیک است.
خود آن شهر و سر ریز روستاهای اطرافش،
که برای خدمات نوع2 به شهر می آیند. 
باز مثلا 80 درصدشان در همین شهر کارشان راه می افتد
و معلوم می شود که 20% نیازمند خدمات برتر نوع 3 هستند
و لذا سرریز می شود به شهر بزرگتر.

آن شهر بزرگتر،
با سرریز شهرهای کوچکتر اطرافش،
جمعیتی تشکیل می‌دهند که امکانات بهتر نوع 3توجیه پذیر است.
80 درصد این جمعیت، کارش با همین خدمات نوع 3 راه می‌افتد.
20 درصد باقی مانده، سرریز می‌شوند به مثلا کلان شهر.

و ...

این طوری می‌شود که جمعیت حداقلی برای خدمات برتر پزشکی
(یا هر خدمت برتر دیگری)
در کلان شهر ها و شهرهای بزرگ تامین می‌شوند.

و مثلا، اگر کسی برای سرماخوردگی بلند شود بیاید تهران،
می‌فهمیم که یک جای کار می‌لنگد!

*

چرا این طور شده‌است و در همه‌ی بخش‌ها، توسعه‌ی متوازنی رخ نداده است،
بحث های تاریخی-مدیریتی-اقتصادی مفصلی را می‌طلبد.

***

پ.ن: از استاد عزیزم دکتر غلامرضا کاظمیان عزیز ممنونم که در طرح این نکات نیز وام‌دار بحث های پرمغز اویم.